بداهه در موسیقی ِ هنری ایران (1)

 

 

 مفهوم بداهه :

با اینکه امروزه بداهه جایگاه مهمی در موسیقی ایرانی بدست آورده است , این عمل آنقدر ها هم که تصور میشود بنیانی نیست. به طور کلی چنین عملی در سنت های محلی چندان رواج ندارد و در چندین مکتب بزرگ ِ وابسته به مقام , مثل مکتب تاجیک ها , ازبک ها و ایغور ها یا کشمیری ها تقریبا غایب است (البته این بدان معنا نیست که موسیقی دانان قادر به بداهه پردازی نیستند) . هرچند اصطلاحات خاصی مثل «بداهه نوازی» و « بداهه پردازی» که احتمالا از سنت شعری به عاریت گرفته شده اند وجود دارند , اما هرگز یک تکنوازی آزاد همچون یک بداهه نوازی در « فلان مُد » ارائه نمی شود.

در ایران اصطلاحی مقابل تقسیم سنت های خاور نزدیکی نیز وجود ندارد . به نظر می رسد فقط از قرن بیستم و احتمالا تحت تاثیر غرب است که از بداهه صحبت می شود . در گذشته این عمل بر خلاف آهنگسازی که شهرت موسیقی دانان و یا راه یابی آنان به دربار را تضمین می کرده چندان با ارزش به حساب نمی آمده است. سنتی ها کمتر به بداهه اهمیت می دهند تا به نحوه ی تطبیق شعر با استاندارد های ملودیک توسط یک خواننده , یا به نحوه همراهی یک نوازنده و جواب او به خواننده , عملی که به توانایی های خلاقانه در « زمان واقعی » نیاز دارد و شاید شکلی ریشه ای از بداهه پردازی باشد. به طور سنتی , توانایی در خلاقیت باید به صورت طبیعی رشد یابد و از تعمق در مدل های کلاسیک ناشی شود. امروزه , بداهه حداقل همچون مفهومی همسان با خلاقیت چنان با ارزش به حساب می آید که مستر کلاس های بداهه تشکیل می شود , اقدامی که کاملا غربی است. اما به هر حال , اهمیت مفهوم بداهه را باید نسبی کرد , زیرا شنودگان حتی خبرگان به ندرت قادرند درباره میزان ابداع یک اجرا و حتی کمتر از آن در باره میزان خود انگیختگی ِ آن قضاوت کنند.

 

 مفهوم مدل :

مفهوم قطعه ی ثابت در اینجا بسیار مبهم تر از این مفهوم در غرب یا در دیگر سنت های شرقی است. از یک اثر روایت ها یا اقتباس های مختلف وجود دارد و خلق اغلب نوعی تفسیر یا تعبیر ار یک متن مرجع است. در ایران این مرجع کارگانی است از چند صد ملودی مدل « گوشه » که باید روز آنها را نُت به نُت از بَر کرد. با استخراج قواعد ضمنی , زیبا شناسی ِ کلی و خطوط اصلی این ملودی هاست که خلق ِ اشکال ِ بداهه یا آهنگسازی شده ی دیگر ممکن می شود. در واقع , مجموعه ی گوشه ها (یعنی ردیف) فراتر از یک اثر است, چراکه قواعد زیبا شناختی و فنی ِ موسیقی را تشکیل می دهد و فروتر از یک اثر است , چون سرنوشت آن تغیر شکل و باز آفرینی در هر اجرا با نرخ متغیر ِ موارد غیر قابل پیش بینی است.

قدما , نسبتا به مدل نزدیک می مانده و دخالت اندکی در آن می کرده اند و بیشتر بر شیوه ی اجرا متمرکز می شدند تا بر خلق ِ خو انگیخته ی اَشکال ِ کاملا تازه . می توان تصور کرد که شیوه های حفظ کارگان ( نُت نگاری , سپس ضبط ) موسیقی دانان را به نسبی کردن مفهوم مدل سوق داده و آنان را به ارجاع هرچه کمتر به آن برای ارزش گذاری بر دستاورد های شخصی از طریق بداهه تشویق کرده است. هنرمندی مثل عبادی , کاملا آگاه از اینکه چیزی موقتی تولید می کند با اندک علاقه به باز تولید آنچه که قبلا تولید کرده بود و با دغدغه ی باز هم کمتری برای آهنگسازی , با سه تار ِ خود فقط بداهه نوازی می کرد.

دلایلی وجود دارد برای اینکه فکر کنیم این دیالکتیک میان سنتی ها و مدرن ها به ظهور رسانه ها ( کنسرت و رادیو ) و شاید به غربی سازی ارتباط دارد که مخاطبان تازه ای با توقعات و معیار های متفاوت به وجود آورده اند. این دیالکتیک همچنین بازتاب نوعی رکورد ِ سنت ِ عالمانه است , سنتی که چنان در اواخر قرن نوزدهم اوج گرفته بود که نمی توانست خود را حفظ کند, مگر در نوعی آکادمی گرایی که بداهه باید از آن می گریخت.

 دو شیوه ی خلاقانه :

مثال ِ احمد عبادی ما را به متمایز کردن دو نوع بداهه پردازی الف و ب رهنمون می شود, که هرکدام درجات مختلفی بر حسب «تعریف» آنها , به معنای عکسبردارانه ی کلمه دارند.
تعریف غایی تعریف اثر است , در وحدت و فردیت ِ درونی آن که با یک نام , یک مولف و یک جایگاه در درون نظام مشخص می شود( مثال : گوشه ی حسینی در ردیف استاد دوامی ) . در مقابل , تعاریف بسیار وسیع و کلی قرار دارند . برخی اجرا ها فقط با عباراتی مثل ِ « بداهه در گام ِ (مایه ی ) سه گاه روی ریتم 8/6 » می توانند نامیده شوند.

دانلود کنید
گوشه های عزال و حسینی با صدای استاد دوامی در دستگاه شور


 شیوه ی الف عبارت است از اجرا بر اساس یک مدل ِ مرجع دقیقا مشخص که به طور کامل یا تقریبی فرا گرفته شده است , با دور نزدیک شدن ازادانه نسبت به آن . این مدل از لایه های مختلف یک ردیف یا احتمالا چندین ردیف , که در ذهن با هم ترکیب شده اند تشکیل شده است. بداهه ی الف کار هنرمندانی نیز هست که سطح تعریف بسیار پیشرفته ای از ردیف و گوشه های آن ندارند اما به سَبک ِ آن مسلط هستند و قادرند به ابداعات و تنظیماتی دست بزنند. هر چه از مدل دورتر شویم بیشتر باید ابداع کنیم اما همچنین بیشتر با این خطر مواجه می شویم که خود را پایین تر از معیار های کیفیتی که مدل تحمیل می کند قرار دهیم. جلوتر که برویم این فرایند به یک نظم شکنی برای ساختار بندی ِ دوباره رهنمون می شود.

 شیوه ی ب , نه بر اساس یک مدل کامل شده ( ردیف ) , بلکه صرفا براساس یک ساختار ملودیک تُنال ِ عمومی استوار است که تعریفی خاص و شخصی به آن می دهیم . در این شیوه مجموعه ای یکپارچه بر مبنای عناصر متفرقه ( استخوان بندی , انگاره های نمونه وار , مجموعه ی فیگور ها و تزیینات ِ نمونه وار ) ساخته می شود . در صورت موفقیت استثنایی در یکپارچگی و خاص بودن ِ بداهه به مدلی ( حفظ شده یا ضبط شده ) می رسیم که مثل ردیف می تواند تثبیت شود. برخی از ضبط های که همچون مرجع از آنها استفاده می شود و از بر می شوند از این گونه اند. این شیوه یا ناشی از آشنایی نسبتا ناقص با ردیف مدل یا ناشی از فراموش کردن آن ( تا حدودی مورد عبادی ) یا ناشی از بین پرانتز گذاشتن آن در ذهن است. نیز موسیقی دانانی که نه آهنگ های تثبیت شده بلکه طرح های ملودیکی در حافظه دارند که در هر اجرا انرا به اَشکالِ مختلف , اما با استفاده از خُرده فرمول ها , استاندارد ها , کلیشه ها و تزییناتِ مناسب محقق می کنند از این شیوه بهره می گیرند. به این ترتیب در سطوح بالا , ب به الف می پیوندد. این امکان وجود دارد که سرچشمه ی گوشه های ردیف در بداهه های ِ نوع ِ ب ای باشد که بطور خاصی موفق بوده و به حافظه سپرده شده اند. از سوی دیگر , الف و ب می توانند در طی یک تکنوازی با هم تلفیق شوند.

 انواع مختلف بداهه :

انواع مختلف واریاسیون در ارتباط با مدل وجود دارد :

 اجرای مو به موی ردیف , با اندکی تغییر ( تقریبا قابل مقایسه با سازهای شستی دار در دوره ی بارُک ).
 اجرا بر اساس ردیف , که در آن می توان در هر لحظه قسمت های مختلف را با نام آنها تشخیص داد . با این حال اجرا کننده می توانند خلاقیت بسیار به کار بندد . این نوع اجرا ممکن است هم از یک استاد ردیف سر بزند و هم از یک موسیقی دان متوسط.
 اجرایی که در آن تنها برخی از عناصر را می توان با نام انها تشخیص داد و ردیابی کرد. این سطح از بداهه , سطح ِ هنرمندانی است که ردیف را فراموش کرده اند و برخی ویژگی ها فنی , انگاره های کوچک , ساختارهای گسترش و برخی ملودی های کم و بیش مشخص را بخاطر سپرده اند . نِتل نشان داده که اینگونه بداهه ها از ترکیب ِ کمابیش منسجم ِ انگاره های ردیف ( از گوشه های مشخص ) و دستاورد های شخصی تشکیل شده است .
 در آخرین مرحله , رد پای ردیف عملا به طرح های ملودیک , گام های سَبک ِ تزیین تقلیل میابد . اغلب نمی توان گفت این یا آن گذر (پاساژ) به کدام گوشه تعلق دارد . ویژگی ِ ایرانی ِ این بداهه ها فقط در فواصل , گام ها , گستره ی نغمگی و تزیینات و گاهی در برخی فرمول های ریتمیک ِ نوع نمون , اساسا در 8/6 ظاهر می شود. بداهه های رادیویی فرهنگ شریف , تاکستانی , مجد و دیگر نوازندگان تار , که بخصوص مورد توجه مخاطبین فاقد آموزش موسیقایی در دهه های 40 و 50 ( هجری شمسی ) بوده اند از این نوع است.

دانلود کنید
بداهه نوازی استاد مجد در دستگاه همایون همراه با تنبک امیرناصر افتتاح

داریوش صفوت , استادی که که تاملات زیادی بر موسیقی خود داشته است, سه نوع بداهه را که وی آنها را به پرواز با هواپیما , گردش با خودرو و ولگردی شبیه می داند , از هم متمایز می کند.
« پرواز , باید کاملا مثلا یک سفر هوایی ، برنامه ریزی شده باشد ... وگرنه فاجعه به بار می آورد . گردش یک حرکت آزادانه است که , هرچند هنوز منضبط نیست , اما با این حال با رعایت برخی ضوابط ، محاسباتی برای آن صورت می گیرد. در هر حال گردش خیلی برنامه ریزی شده نیست و کمابیش به موقعیت بستگی دارد. اگر با خودرو گردش کنیم و بنزین تمام کنیم ، پیاده ادامه می دهیم. نقص فنی در گردش به خطرناکی ِ نقص فنی در پرواز نیست . سر انجام ولگردی حرکتی است بی اندازه آزاد برای پر کردن وقت که نیازی با ادراک و تلاش فکری ندارد. در ایران موسیقی دانانی داریم که خیلی خوب می دانند از این حرکات استفاه کنند. کسانی که می توانند بدون اینکه هیچ ملودی ای ایجاد کنند ، بنوازند. »

 پی نوشت :

برگرفته از فصلنامه موسیقی ماهور / شماره ۳۷ ، نوشته ی ژان دورینگ ، ترجمه ساسان فاطمی
همه ی نقل قول ها از استاد صفوت به کنفرانس وی در سال ۱۹۸۸ "سربن" مربوط می شود. 

ادامه دارد ...

شجریان پای در جای پای عارف قزوینی می گذارد ...

صحبت های محسن سازگارا در رابطه با استاد شجریان

 

فایل صوتی صحبتهای محسن سازگارا در رابطه با استاد شجریان رو می توانید از اینجا دریافت کنید.

شجریان , بلند گوی BBC و VOA !!!

 

چه شده ست, کسی را که استاد آواز ایران می خواندند هم اکنون  تا حد ِ بلندگوی رسانه های خارجی نزولش داده اند ؟!!!

کاریکاتو از روزنامه کیهان

فلک را جور بی اندازه گشتست ...

توی این دو ماه ِ اخیر مطالب ِ اکثر وبلاگ ها متاثر از فضایی بود که بعد از انتخابات بوجود اومد. وبلاگ های موسیقی هم مستثنی از این امر نبودند و از اخبار نارضایتی شجریان از پخش آثارش در صدا و سیما بگیر تا معرفی کلیپ ها و تصنیف ها و آهنگ هایی که هنرمندان موسیقی ایرانی متناسب با وقایع اخیر ساخته بودند رو پوشش دادند ولی با این وجود او طوری که باید حق مطلب رو ادا نکردیم ...

نمی دونم چرا این روزا مثل گذشته دست و دلمون به نوشتن نمیره ؟!...

استاد علیزاده توی آلبوم " راز نو " تصنیفی داره به نام " فلک " که فکر می کنم با اوضاع و احوال کنونی کشور ما بی ربط نباشه !

محسن کرامتی - داریوش زرگری - حسین علیزاده - افسانه رثایی

تصنیف " فلک"
دستگاه : مقام داد و بیداد *
گروه هم آوایان :
تار : حسین علیزاده
تنبک : داریوش زرگری
دمام : علی صمد پور
همخوانان : محسن کرامتی افسانه رثایی هما نیک نام 

دانلود کنید
دانلود کنید

شعر : میرزا نصیر اصفهانی

فلک را جور بی اندازه گشتست
جهان را رسم و آیین تازه گشتست
هَزار امروز هم آواز ِ زاغ است
گُل از بی رونقی ها خار باغ است

نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد
نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد
غم دیرینه گر در سینه داری
چه غم گر باده ی دیرینه داری

دو چیز اندُه بَرَد از خاطر تنگ
نی ِ خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ
فلک را عادت دیرینه این است
که با آزادگان دائم به کین است

 

 مقام داد و بیداد : مقامی است ابداعی که از دو گوشه ی " داد " در دستگاه ماهور و گوشه ی " بیداد " در دستگاه همایون به عنوان یک مقام مسقل توسط حسین علیزاده ارائه شده است . گردش آهنگ در این مقام به شکل زیر می باشد ...

گردش آهنگ در مقام " داد و بیداد "

 

 

نگاهی به موسیقی مدرن ایران

 


موسیقی مدرن در ایران گرچه جوان و تازه بنیاد است و در میان جریانات حاضر موسیقی ایران طیف وسیع و پر مخاطبی را در بر نمیگیردولی تاثیرات آن کاملا محسوس و قابل توجه است. شاید این سبک هنری یکی از معدود مواردی باشد که به دلیل کوچک بودن محدوده ی آن در ایران به خوبی قابل بررسی است و تک تک گروههایی که در این زمینه کار میکنند میتوانند ارزیابی شوند اما متاسفانه  به دلایلی که مشخصا خوانندگان در ادامه دریافت خواهند کرد در این مقاله ناچار بوده ام که بحث را – همچون همیشه – با محوریت شخصیت طراز اول این سبک هنری( علیرضا مشایخی) پیش ببرم. مطمئنا این تمرکز نباید باعث این سوء برداشت شود که سایر گروههای مدرن قابل نقد نیستند و یا همه ی نقدها صرفا به سوی یک شخصیت نشانه میرود.


*"با بررسى مجموعه آثار مشايخى خصوصاً با مطالعه گفتارها و صحبت‏هايش در مصاحبه‏هاى مختلف، توجه به چندين نكته كليدى جلب مى‏شود كه از نظر شناخت موسيقى او و سبك‏شناسى آنها، حائز اهميت فراوان است. مهمترين اين نكات در قالب اصطلاحاتى نمود يافته‏اند كه، عبارتند از تمركز گسترده، موسيقى نسبى و Meta-X . در اين بخش با نگاهى كلى ابتدا، اين مفاهيم را توضيح مى‏دهيم ...

Meta-x به طور قطع چترى است كه مجموعه آثار مشايخى را به نحوى در بر مى‏گيرد. اين اصطلاح عنوان يكى از نظريه‏هاى فلسفه هنر مشايخى نيز به شمار مى‏رود. او در موسيقى Meta-x در جستجوى منطق برترى است كه به كمك آن، همه ابعاد موسيقى را، چه از نظر فنى و چه از ديدگاه هويت فرهنگى، توضيح دهد.

ريشه پيدايش چنين تفكرى در آثار مشايخى، تعليم و تربيت چند فرهنگى او از يك سو و گرايش به فلسفه، از سوى ديگر است. با توجه به اين توضيح، مى‏توان دو سبك اصلى ديگر را كه زير اين چتر Meta-x پرورش يافته‏اند، بررسى نمود.

اين دو سبك با اصطلاح تمركز گسترده( به پيشنهاد هوشنگ طاهرى ) و موسيقى نسبى ( به پيشنهاد كامبيزمشايخى ) شناخته مى‏شوند.

در يك سرى از آثار آغازين مشايخى، گرايشى به نهايت ايجاز در بيان هنرى ديده مى‏شود. در مرحله نخستين اين گرايش، آهنگساز در جستجوى بيانى كاملا متمركز در موسيقى است و عامل تمركز در تمام سطوح آن به چشم مى‏خورد. به بيان ديگر، آهنگساز در اين سبك از متفاوت ‏ترين اختلاف سطوح ابعاد صدا، در زمانى كوتاه بهره مى‏برد. مأنوس شدن شنوندگان با اين شيوه بيان در آهنگسازى مشايخى‏به ممارست و پى‏گيرى در شنيدن آثار او نيازمند است. در شيوه موسيقى نسبى كه با گذشتن از شيوه تمركز گسترده ايجاد مى‏شود، يك بعد يا يكى از پارامترهاى موسيقى يا يك ديدگاه فنى يا فلسفى، موضوع اصلى تأليف موسيقى قرار مى‏گيرد و تمام ابعاد به نسبت آن، تعريف و مشخص مى‏شود. به عنوان نمونه اگر در يك قطعه موسيقى نسبى، منظور مؤلف، سرعت است، سازها به نسبت توان اجرايى در خدمت بعد سرعت قرار مى‏گيرد و اگر رنگ‏آميزى هدف باشد، سرعت است كه در پس زمينه كمپوزيسيون رنگ قرار خواهد گرفت.

به زبانى ساده‏تر، ابعاد مورد نظر، نقشى مشابه آنچه ملودى در موسيقى قديم ايفا مى‏كرد برعهده مى‏گيرند و همانگونه كه چند ملودى در كنار يكديگر حركت مى‏كردند در موسيقى نسبى نيز ابعاد مختلف در يك زمان بسط مى‏يابند. يعنى در حقيقت موسيقى از سلطه بينش خطى اندك اندك آزاد مى‏شود و به نوبه خود راه را براى Meta-x هموار مى‏سازد. آثار غير ايرانى مشايخى پس از سالهاى 1974-75 تحت تأثير اين سبك به وجود آمده‏اند.( براى شناخت بهتر آثار اين آهنگساز از ديدگاه سبك‏شناسى، لازم است كه انگيزه‏هاى بنيانى او مورد توجه قرار گيرد.)

اين آهنگساز، صراحتاً اعلام مى‏كند كه موسيقى، از نظر او زبان است . پذيرش اين اصل، پرسش‏هاى جديدى به همراه مى‏آورد كه پاسخ به آنها، در درك سبك‏شناسى آثار مشايخى، موثر واقع خواهد شد. هنگامى كه موسيقى به عنوان نوعى زبان تعريف شود، بلافاصله مسئله حضور مخاطب تداعى خواهد شد. او از زواياى ديگرى نيز به اين موضوع پرداخته است. به عنوان نمونه تأكيد بر منتقل ساختن تعهد، از "هنر" به آهنگساز در حقيقت عنصرى است براى اينكه، زمينه دريافت اثر هنرى براى مخاطب او، مهيا شود. به عبارت ديگر او پيش از هر چيز، توجه ما را به اين نكته معطوف مى‏كند كه موسيقى را به عنوان تفكر مورد توجه قرار دهيم و خود را از اين منظر براى دريافت آن آماده كنيم. بنابراين، توجه به مخاطب به معناى ساده انديشى آهنگساز نيست و در واقع آگاهى نسبت به ساده نينديشيدن او است.

نتيجه ديگر اين ديدگاه مشايخى موضوع تنوع در گفتار است. اگر قرار است موسيقى نوعى بيان باشد لازم است كه براى شنوندگان متفاوت، به انواع مختلف عرضه شود. ... "

 


چون در مورد فلسفه ی موسیقی مدرن غیر ازدیدگاه شخص آقای مشایخی موضع دیگری به این شکل رسمی مطرح نشده است دلیلی ندارد که بحثی در مورد آن انجام شود و چون تنها نقطه نظرات در دسترس همین ها است نقد و تجزیه و تحلیل آن بسیار سخت بوده و قاعدتا در این مقاله هم فقط میتوانیم از این دیدگاهها به عنوان تکیه گاه و مرجع استفاده کنیم و نقدی بر آن نخواهیم داشت.


موسیقی مدرن با اینکه یک جریان کاملا جدی و حرفه ایست و تاثیرات کاملا مستقیمی بر فضای فعلی موسیقی دارد ولی متاسفانه در بین منتقدان به هیچ وجه به طور جدی و قابل توجه مطرح نشده است و آنچه که از نقد موسیقی مدرن ایران در دسترس قرار گرفته متاسفانه بیشتر جنبه ی نقد شخصیت و تفکرات هنرمندان این سبک و به ویژه شخص آقای مشایخی بوده است که مشخصا تاثیرات سوء آن از جنبه های مثبت این انتقادات- اگر داشته باشند- بیشتر بوده است. در ضمن باید با صراحت گفت اینکه منتقدان در مواجهه  با موسیقی مدرن فقط به سراغ نقد شخصیت میروند دلیل بر ضعف است چه از سوی منتقدان و چه از سوی جامعه ی هنرمندان و مخاطبان که برای نقد این موسیقی فضای بهتری را ایجاد نمیکنند. البته باید متذکر شوم که در موارد گفته شده ی بالا نقدهای تحت تاثیر اسنوبیسم** رایج ایرانی به هیچ وجه مورد نظر نبوده است و هر چند شخصا معتقدم  موضع گیری اسنوبیسمی بسیاری از هواداران موسیقی مدرن – خواه منتقد وخواه مخاطب صرف – تا همین زمان هم آثار سوء فراوانی داشته است ولی امیدوارم که با ایجاد وضعیت مناسب تری برای گفتمان دو سویه این فضای مخرب کم رنگ تر شود.


این مقاله هم صرفا تجربه ای خواهد بود برای نقد جریان مدرن در موسیقی ایران . که امیدوارم در آینده جزئیات کاملتر و تاثیر گذارتری را در بر بگیرد.


نکته ی مهمی که برای یک مخاطب  مطرح میشود ساختاری است که در موسیقی مدرن با آن روبرو است. در حقیقت مخاطب برای ارتباط با فلسفه ی موسیقی ابتدا باید با ساختار آن ارتباط برقرار کند و این همان عاملی است که باعث محدود شدن مخاطبان آثار مدرن در ایران است: بی تجربگی ذهن عامه ی مردم برای گذشتن از اولین پل ارتباطی بین ذهنیت آهنگساز و ذهن مخاطب به دلیل ساختاری نه چندان ملموس. در این مورد میتوان از خیلی عناصر حرف به میان آورد ولی شخصا معتقدم  که در اکثر موارد ریتم سنگین ,همراه با سکوتهای طولانی و مکررذهن مخاطب را در تجربه های اول در برابر این موسیقی به هم میریزد و ممکن است باعث شود که مخاطب حتی خط ملودی را هم از دست بدهد  و در این موقع پیچیدگی بیش از حد و یا احساس گیج شدگی عموما مخاطب را از پا می اندازد ولی با داشتن یک پیش زمینه  ذهنی و ذهن متمرکز ریتم کاملا برای ذهن حل میشود و در نتیجه دنبال کردن خط ملودی و رسیدن به ذهنیت آهنگساز امکان پذیر میشود. البته این هم یک نظر شخصی است ولی میتوان گفت که در موسیقی مدرن مسئله ی ریتم به مراتب پیچیده تر از ملودی است وملودی در این آثار کاملا یک سیر خطی ( به معنای مرتبط بودن با عناصر قبل از خود) را دنبال میکنند و فقط در مواردی که تحت تاثیر ریتم خط ملودی قطع میشود ,مخاطب مجبور است آنرا در ذهن خود ادامه بدهد ...


پس مسلما آشنایی با ساختار اهمیت ویژه ای در درک آثار مدرن  پیدا میکند که تا به حال هم حرفهای زیادی در این رابطه زده شده است و در اینجا هم قصد مکرر کردن آنها را نداریم ولی شاید از نقطه نظرات دیگری هم بتوانیم این سختی ذهن مخاطب در برابر موسیقی مدرن را ارزیابی کنیم... در این مورد شاید بررسی دو شکل متفاوت از اجرای آثار مدرن بتواند کمک کند: اول, آثاری که به صورت سلو اجرا میشوند و دوم آثاری که با ارکستراسیون اجرا میشوند.در مورد اول که بارزترین مثال آن کاست موسیقی برای پیانو, با نوازندگی فریماه قوام صدری(نشر هرمس, 1383)است , با اینکه تسلط ریتم همچنان محسوس است ما با ملودی پرکننده تری روبرو هستیم و در یک کلام تاثیر ملودی در آثار تکنوازی به شدت احساس میشود...این در حالیست که شخصی مثل خانم قوام صدری از ابتدای شکل گیری موسیقی مدرن در ایران در کنار آقای مشایخی حضور داشته اند و این همکاری در پایه گذاری ارکستر موسیقی نو(1371) شکل کاملا رسمی خود را پیدا میکند. بنابر این به احتمال نزدیک به حتم میتوان گفت که خانم قوام صدری از حیث تفکرات و عقاید به خصوص در زمینه ی فلسفه ی موسیقی مدرن با آقای مشایخی اشتراکات بسیاری دارند و مسلما این موضوع در احساس انتقال موسیقی ایشان هم بسیار تاثیر گذار است واینکه خانم قوام صدری یکی از برجسته ترین سولیستهایی هستند که آثار آقای مشایخی را اجرا میکنند نشان میدهد که آقای مشایخی هم کار ایشان را کاملا تایید میکنند.


و مطمئنا برای یک مخاطب هم درک این آثار بسیار روانتر از آثار ارکستری است که مطمئنا مثالهای فراوان آنرا خوانندگان شنیده اند.


ولی برای مقایسه ترجیحا دو قطعه ی اول از کاست جشن (هرمس,1384) را انتخاب میکنیم چون با اینکه قطعه ی اول ( جشن, برای پیانو و سازهای کوبه ای) صرفا تکنوازی نیست ولی مشخصات خوبی از لحاظ زمان و موقعیت اجرا برای مقایسه با  قطعه ی دوم( فرا ایکس شماره ی یک,  برای ویلنسل و ارکستر) دارد.


 


در یک مقایسه ی کلی  میتوانیم با صراحت بگوییم که قطعه ی اول به مراتب روانتر و هنرمندانه تر اجرا شده است و با اینکه گروه سازهای کوبه ای(که مسلما پتانسیل بالایی برای ایجاد نویزهای اضافی دارند) پیانو را همراهی میکند ولی اولا محوریت پیانو ( و به طبع ملودی) و ثانیا فضای نه چندان پر تحرک, از ایجاد شلوغی آزاردهنده ای که کمابیش در تمام طول قطعه دوم حضور دارد جلوگیری میکند . با وجودی که دریافت خط ملودی به واسطه ی وجود ارکستراسیون و تعدد سازها و در نتیجه المانهای بیشتر برای تشکیل پل ارتباطی با ذهنیت آهنگسازدر قطعه ی دوم بیشتر است ولی باید با صراحت گفت که قطعه ی دوم هیچ وقت لذتی که درک کردن قطعه ی اول به ذهن مخاطب میدهد را ندارد و دلیل عمده ی آن همان جدالی است که در طول قطعه ذهن باید با یک توده ی شلوغ از صداها انجام دهد تا خط ملودی را از دست ندهد و این موضوع باعث کند شدن آهنگ درک موسیقی و در نتیجه خستگی آزاردهنده ای برای ذهن میشود . با تمام این توصیفات به نظر میرسد که اگر قطعه ی دوم توسط یک ارکستراسیون خارجی اجرا شود احتمالا حاصل , اجرایی روانتر و متفاوت از آب در می آید...


ای کاش قطعات بیشتری در دسترس بود تا امکان مقایسه ی کارهای خارج از ایران آقای مشایخی با آثار ارکستر موسیقی نو و باز کردن این مسئله آسانتر میشد ولی با امکانات موجود فقط میتوان این موضوع را به شکل یک فرضیه مطرح کرد که آثار مدرن موسیقی در ایران با مشکلات فنی همراه است و انتقال ذهنیت آهنگساز به مخاطب فقط با سد بی تجربگی ذهن مخاطب و ذهنیت عامیانه رو به رو نیست بلکه تواناییهای نوازندگان ایرانی هم به طور جدی مطرح است به علاوه ارتباط نوازندگان در یک ارکستراسیون هم مورد سوال قرار میگیرد چون به هر حال آثاری که به صورت سلو اجرا شده اند به مراتب قطعات موفق تری نسبت به آثار ارکستری بوده اند . و حال آنکه با توجه به دیدگاههای آقای مشایخی نیاز به ارکستراسیون برای انتقال ذهنیت مدرن در موسیقی بسیار پر اهمیت جلوه میکند.


 


 


 


پاورقی


*برگرفته از سایت رسمی علیرضا مشایخی((www.mashayekhi-music.com/biofarsi.htm


**  اسنوبیسم یا "تحسین ظاهری و سطحی" که معمولا به خاطر کم سوادی در بین عوام شایع است , متاسفانه در جامعه ی امروز دامنگیر بسیاری از منتقدان نیز شده است .

هنرمندان همراه با مردم

دیروز و امروز از طریق دوتا از دوستان بسیار خوبم (عطا « همنوا با سوز نی »  و  محمد « بیداد » ) متوجه شدم که برخی از اهالی موسیقی ایرانی هم آثاری مرتبط با حوادث اخیر که در کشورمون اتفاق افتاد ارائه دادند . خیلی خوشحال شدم ...

ظاهرا من اشتباه فکر می کردم و موزیسین های ایرانی هم توی این مدت بیکار نبودند و آثار قابل توجهی رو تولید کردند .

شهرام ناظری ناظری و پژمان طاهری بر روی شعری حماسی از زنده یاد فریدون مشیری اثر ارزنده ای را با نام « ایران کهن » آفریدند ...

 برای دریافت این اثر در یوتیوب به اینجا مراجعه کنید

 برای دریافت این اثر در ۴sheard به اینجا مراجعه کنید

و اما دوست و همکار بسیار عزیز ( البته در حوزه وبلاگ نویسی منظورمه) جناب ابوسعید مرضایی هم آهنگسازی اثری  بسیار زیبا با نام  « بهار غم انگیز» را با صدای بامداد فلاحتی عهده دار بوده اند ...

 پدید آورندگان اثر :

 آهنگساز تار و سه تار و بم تار: ابوسعید مرضایی
 خواننده : بامداد فلاحتی
 کمانچه : کاوه معتمدیان
 دف : ارشاد واعظ تهرانی
 تمبک : شایان یزدی زاده
 شعر : استاد هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
 
 تصنیف بهار غم انگیز را می توانید در اینجا  دریافت کنید

 

 

 

به پا خیزید ...

روزهای سرنوشت ساز و مهمی توی تاریخ کشورم داره رقم می خوره . جوونای وطنم برای احقاق حقشون تلاش می کنند , با هر روشی , از راهپیمایی سکوت بگیر تا شعار دادن, درگیر شدن با نیروهای نظامی و غیر نظامی !!!, الله اکبر گفتن بر سر پشت بوم ها و در نهایت ریخته شدن خونشون روی سنگفرشای خیابون ...

فکرشو بکن , آخه یه دختر دانشجوی فلسفه که با موسیقی هم سر و کار داره , چطور میشه اسمش رو اغتشاشگر گذاشت و اینطور دردناک از بین بردش ؟!!!

این روزا همه جای دنیا صحبت از ایران و ایرانیه, حتی خواننده ها و آهنگساز های غیر ایرانی برای هموطنای من خوندند و آهنگ ساختن  البته " رَپِر ها "و " خواننده های لس آنجلسی " هم بیکار نبودن و آثاری رو در رابطه با وقایع اخیر ایران ساختند, اما این وسط خبری از موزیسین ها و خواننده های موسیقی ایرانی نیست !!!

مگه میشه ؟! 

زمانی  نه چندان دور , مردانی بودند که " ژاله خون شد " و " برادر بیقراره "رو ساختند و پا به پای مردم فریادشون رو با موسیقیشون سر می دادند .

یعنی توی این چند سال چه اتفاقاتی افتاده که موزیسین ها و خواننده های غیر ایرانی نسبت به هموطنای من احساس مسئولیت بیشتری می کنن؟! 

علیزاده ها و لطفی ها کجا هستن ؟ یعنی توی این سی سال نتونستن ۴تا شاگرد تربیت کنن که توی چنین مواقعی احساس مسئولیت داشته باشن ؟

اون حضراتی که از سیاست های نظام در خصوص موسیقی ایرانی شاکی بودند الان کجا هستن ؟ یکی نیست بگه این ملتی که خونشون کف خیابونا ریخته شده از همین جهالت و تنگ نظری ها خونشون به جوش اومد که ...

 به پا خیزید ...

کنسرت علی اصغر شاهزیدی در اصفهان

عکس از وبلاگ خانه موسیقی اصفهان

نغمه های نوروزی 3

3 فروردین : شبی با موسیقی کلاسیک ( گروه موسیقی آرپا)
4 فروردین : گروه موسیقی آوای هزار دستان
5 فروردین : گروه موسیقی روح افزا
6 فروردین : گروه موسیقی مکتوب نخست سپاهان
7 فروردین : شبی با تکنوازان
8 فروردین : گروه موسیقی شیدا و پایور
9 فروردین : گروه موسیقی درویش خان
10 فروردین : گروه موسیقی نیک پندار نوین
11 فروردین : به یاد استاد تاج اصفهانی ( با هنرمندی علی اصغر شاهزیدی و محمد تقی سعیدی )

این خبر رو , سوم یا چهارم فروردین بود که  روی وبلاگ دوست عزیزم نادر ناظمی خوندم :

از بین این گروه ها , کنسرتِ شب آخر نظرم رو جلب کرد . اول اینکه درباره ی شاهزیدی زیاد شنیده بودم , ولی از آثارش فقط یکی از  تصنیف هاش ( باغبان مست  با آهنگسازی استاد تجویدی ) رو شنیده بودم و مورد دیگه اینکه آقای سعیدی نوازنده سه تار هستند و منم بخاطر علاقه ی شدیدی که به این ساز دارم بیشتر مشتاق دیدن این برنامه شدم ...
خلاصه , گذشت تا شب ِ کنسرت ...

 اولین مسئله ای که ناراحتم کرد , حضور ِ خواهران بسیجی در سالن برگزاری کنسرت و تذکرات مکررشون در رابطه با رعایت حجاب اسلامی به خانم ها بود !!!

 مورد دیگه که این نارحتی رو به اوجش رسوند حضور نداشتن جناب سعیدی بود , که به گفته ی جناب شاهزیدی " سرما خردگی " دلیل ِ عدم حضور ایشون بوده !!!

 به جای آقای سعیدی گروهی چهار نفره , شاهزیدی رو در این برنامه همراهی کردند :

 نی : حسن منصوری
 تار : سعید مزدک
 دیوان : فریدون فراهانی
 تنبک : شاهین شیخ بهایی

دانلود کنید

 قسمت اول کنسرت در "دستگاه همایون" را می توانید از اینجا دریافت کنید. 

 لازم به ذکر است که قسمت دوم این کنسرت در " آواز افشاری " اجرا شد ...

 


 

دستگاه همایون به روایت عبدالله خان دوامی

عبدالله خان دوامی

 درآمد

چنان به موی ِ تو آشفته ام به بوی تو مست             که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
در قفــــــس طلبـــد هر کجا گـــــــرفتاریست             من از کمنــــد تو تا زنـده ام نخواهم جست


l دریافت کنید l

 چکاوک

مجال ِ خواب نمی باشدم ز دست خیال                   در ِ ســــرای نشـــاید بر آشنایان بســت


l دریافت کنید l

 شوشتری

بروی دلبری من مایه دســــتم                          مکــن منعم گرفتار دل هستـــم
خدا را ساربان آهسته مي ران                          كه من وامانده اين قافله هستم


l دریافت کنید l

 لیلی مجنون

ای زلف تو هر خمی کمندی               چشمت به کرشمه چشم بندی
مخـــرام بدین صفت مبـــــاد               کـــز چشــــــم بدت رسد گزندی


l دریافت کنید l

 نی داوود

ز دست دیده و دل هر دو فــــریاد              که هرچه دیده بیند دل کند یاد
 بسازم خنجری نیــشش ز فولاد              زنـم بر دیده تا دل گــــــردد آزاد


l دریافت کنید l

 بیداد

اگر مجنون دل شوریده ای داشت             دل لیــلی از او شوریــــده تر بود


l دریافت کنید l

 بختیاری

خـــــدا را ساربان آهسته مي ران              كه مـن وامانده اين قافــــله استم
تـو که با مـــــا سر یـــــاری نداری               چـــــرا از نیمه شو آیـی به خوابم
خدایـا داد از این دل داد از این دل                نگردیدی مو  یکدم شاد از این دل
 که فردا داد خواهان , داد خواهند                برآرم من دوصــــد فریاد از این دل


l دریافت کنید l

 اوج

به صحرا بنگــرم صحـــــرا تو بینم              به دریا بنگـــــرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت              نشــان از قامت رعنا تو بینم


l دریافت کنید l

 تصنیف همایون ( بملازمان سلطان)

بمــلازمان سلــــطان که رســـاند این دعــا را              که به شـــــور پادشاهی ز نظر مران گدا را
چه قیامتست و جانان که به عاشقان نمودی             رخ همچو ماه تابان , دل همچو سنگ خارا
یـــــار بــــا مـــــا بــی وفـــــایی مـــــی کنـــــد             بـــی سبـب از مـــــا جدایـــــی می کـــــند
شمـــــع جانـــــم را بســـــوزان بـــــی وفــــــا              جـــــای ِ دیگـــــر آشـــــنایی مـــــی کـــــند
ز رقیب دیو سیرت به خــدا همــی پناهــــــم               مگـــــر آن شهـاب ثاقب مددی کند سها را


l دریافت کنید l

 تصنیف همایون ( هلاک ِ من )

آنکه هلاک من همی خواهد و من ســلامتش                 هرچه کند به شاهدی کس نکند ملامتش
میــــوه نمیدهد به کـــس باغ تفرجست و بس                جز بنظر نمی رسد سیب ِ درخت قــامتش
داروی دل نمی کنم کان که مریض عشق شد                 هیـــــچ دوا نیـــــاورد باز به استقـــــامتش
کـــــاش که در قیـــــامتش بار دگـــــر بدیدمی                 کان چه گنـــــاه او بود من بکشم غرامتش


l دریافت کنید l

 

 پی نوشت :

 امیدوارم دوستانی که در مطلب مربوط به گوشه های دستگاه همایون, ردیف استاد دوامی رو درخواست کرده بودند, بنده رو بخاطر اینکه نتوانستم به موقع درخواست آنها را اجابت کنم ببخشند!

 در اینجا می توانید مطلبی که دوست عزیزم " محمود صالحی " در رابطه با بیو گرافی و برخی از آثار, استاد دوامی نوشته است را مشاهده نمایید. 

 مطالب مرتبط :

 ماهور
 ‹‹ گوشه هاي ماهور ››
 شور (ابوعطا ، افشاري ، دشتي ، بيات ترك)
 ‹‹ گوشه هاي شور ››
 چهار گاه
 ‹‹ گوشه هاي چهار گاه ›› 
 همایون
 ‹‹ گوشه هاي همایون ›› 

 

گروه های موسیقی" لیان " و " مروارید لیان " !

اواخر مرداد ماه بود که بود که خبری رو در وبلاگ دوست عزیزم , جناب هوشنگ سامانی خواندم, که از موفقیت یک گروه موسیقی محلی, به نام " مروارید لیان " خبر می داد. تا بحال اسم این گروه رو نشنیده بودم ! ولی خیلی خوشحال شدم که هموطنانم در زمینه موسیقی محلی, در سطح بین المللی توانسته اند که مطرح شوند.

گذشت, تا دیروز که داشتم در کانال های تلوزیون جستجو می کردم , یکباره با پدیده ای نادر مواجه شدم ! در یکی از این شبکه های لس آنجلسی (تصویر ایران), کنسرتی از شجریان بهمراه پرویز مشکاتیان و همایون در حال پخش بود. تصنیف شیدایی رو اجرا کردند. پس از پایان تصنیف , مجری برنامه , آقای (هومان پور مهدی) آمدند و در رابطه با فعالیت های گروهشان (که "لیان" نام داشت!) سخن گفتند; و گِله کردند از گروهی با همین نام ( گروهی که در مطلب جناب سامانی بهش اشاره شده بود ) در ایران و اینکه " گروه لیان " ی که در لس آنجلس فعالیت می کند از قدمت بیشتری برخودار است و در فِلان جا و فِلان جا ثبت شده و ... در ادامه ی برنامه ( که اگر اشتباه نکنم " سخن ساز " نام داشت) , یک کار تصویری از گروه لیان ( ساکن در لس آنجلس ) در دستگاه ماهور با خوانندگی سیامک شجریان (برادر محمدرضا شجریان) پخش شد. گروهشون بنظر گروه ضعیفی نمی آمد. گروه تشکیل شده بود از; سازهای تار , سنتور , تنبک زورخانه ( که همین آقای پور مهدی می نواختند) بهمراه فلوت و سیتار , تصنیف هم بر روی شعری از مولانا ( انسانم آرزوست ) بود. این اثر, بنظرم خیلی قوی نبود ولی خوب, در کل اثر قابل توجهی بود.

خلاصه اینکه , این "جناب پور مهدی" بد جوری از دست گروه " مروارید لیان " شاکی و بقول خودش " دلش پُر " بود.

بعد که در سایتِ گروه جستجو کردم , متوجه شدم که همین آقای پور مهدی از شاگردان استاد " امیر ناصرافتتاح " هستند و نوازنده ی تار این گروه, خانم " پیرایه پورافر "  از شاگردان استاد ظریف , حبیب ا... صالحی (به احتمال زیاد در هنرستان موسیقی) و محمود کریمی می باشند. همین موضوع بنده رو خیلی کنجکاو کرد که اطلاعات بیشتری درباره این گروه و نوازنده گانش بدست بیاورم.

به همین خاطر,  از طریق ایمیل سعی کردم با اعضای هر دو گروه ارتباط برقرار کنم. جناب پورمهدی در جواب ایمیل, قول دادند که با بنده تماس بگیرند و بیشتر در این باره صحبت کنیم ولی از وب مستر ِ وبلاگ گروه "مروارید لیان" هنوز جوابی دریافت نکرده ام. منتظر جوابشون هستم و به محض اینکه جوابی دریافت کنم حتما شما عزیزان رو در جریان قرار خواهم داد.

برای آشنایی بیشتر با گروه "مروارید لیان" فعلن! بیوگرافی زیر رو از "محسن شریفیان" قرار دادم. در رابطه با گروه لیان (ساکن لس آنجلس) هم جناب ِ "پور مهدی" قول داده اند در ارتباط تلفنی بیشتر توضیح دهند , که حتما شما عزیزان رو مطلع خواهم کرد. 

 گروه مروارید لیان ( Photo By : Tahmineh Monzavi )


محسن شریفیان ( سرپرست گروه مروارید لیان) : نوازندگي سازهاي موسيقي بوشهر را با ساز «ني‌انبان» و «ني‌جفتي» از سال 1371 شروع نموده و در سال 1372 با تشکيل گروه موسيقی «مرواريد ليان» فعاليت در زمينه ی موسيقی بوشهر را آغاز نموده است. محسن شریفیان

از شريفيان تاكنون مقاله‌هاي مختلفي پيرامون موسيقي بوشهر در نشريه‌هاي ايران به چاپ رسيده است. كتاب‌هاي منتشر شده از وي با عنوان «اهل زمين؛ موسيقي و اوهام در جزيره خارگ». كتاب و CD صوتی «اهل ماتم؛ آواها و آيين سوگواري در بوشهر» و كتاب و مولتي مدياي تصويری «اهل ساز؛ سازشناسي موسيقي بوشهر»؛ تا كنون پنج عنوان پژوهش برگزيده را به خود اختصاص داده است.

از آثار موسيقايي مستقل او آلبومي بدون كلام از موسيقی جنوب ايران با نام «ليانا» (پيام كاست1376) مجوز انتشار يافته و همينگونه آلبوم هاي ديگري نيز با عنوان«شَپ» (پيام كاست1379) «بندري» (خانه هنر پرواز1381) و «موج» (سروش1383) از وي منتشر شده است. شريفيان به عنوان نوازنده و خواننده در كاست‌هاي «ايران زمين»، «ذوالجناح», «عروسي غم» و «شادباش» نيز به هنر نمايي پرداخته و ساخت موسيقي سريال مستند «ساحل سرخ» و فيلم «روزي مثل ديروز» و « يادها، بوسه‌ها و خنجرها» را نيز در كارنامه‌ي خود دارد.

وي تا‌كنون 7 مقام برتر تكنوازي و دو عنوان اثر برگزيده را به خود اختصاص داده و در سال 1382 نيز در فستيوال «موسيقي و صنايع دستي» در استانبول موفق به دريافت تنديس بهترين موسيقي گرديده و با همراهي گروه ليان در فستيوال «چنگ هو» در سنگاپور (1384) نيز به عنوان گروه برگزيده انتخاب شده و امسال نيز در جشنواره سراسری دانشجويي پيام نور کشور نيز عنوان گروه برگزيده را به خود اختصاص داده است.

محسن شريفيان علاوه بر اجرا در مناطق مختلف ايران در ايالتهاي مختلف آمريكا از جمله واشنگتن، نيويورك، ويرجينيا، فيلادلفيا (1997)، امارات متحدة عربي (1997 و 2002 و 2003)، عمان (2001 و 2004)، تركمنستان (2001و2002) قطر (2002) كويت (2002) بحرين (2003) تركيه (2003) سنگاپور(2005) آلمان و فرانسه (2006) نيز به اجرای موسيقی بوشهر پرداخته است.


 پی نوشت:

 در اینجا می توانید آثار انتشار یافته ی محسن شریفیان را مطالعه نمایید.
 دوستان عزیزی که با زبان انگلیسی آشنایی دارند می توانند به وبسایت گروه موسیقی " لیان " مراجعه نمایند و با این گروه بیشتر آشنا شوند.