تحول نظامِ موسیقایی در ایران از سیستمِ مقامی به دستگاهی؛ رساله‌ی بحورالاحان فرصت‌الدوله شیرازی

.

رساله‌ی بحورالالحان فرصت‌الدوله شیرازی

.

در متن زیر که از مقالۀ «از مقام تا دستگاه» نوشتۀ هومان اسعدی استخراج شده است، تا حدودی، به تغییرات ایجادشده در ارتباط با دگردیسی نظام موسیقایی ایران از سیستمِ «مقامی» به «دستگاهی» اشاراتی می‌شود. فرصت شیرازی در بخشی از بحور الالحان به این نکته اشاره می‌کند که نوا و راست (همان راست‌پنجگاه) جزو مواردی محسوب می‌شوند که نسبتی با موسیقی قدیم ایران (نظام مقامی) ــ لااقل به‌لحاظ نام‌گذاری ــ ندارند و این‌دو را به‌عنوان اضافات تازه‌وارد به فرهنگ موسیقایی ایران معرفی می‌کند. اقبال و عدم تمایل قدما (از دورۀ قاجار به‌بعد) به اجرای دو دستگاهِ «نوا» و «راست‌پنجگاه» را نیز می‌توان در جدیدالورود بودنِ آنها جستجو کرد.

فرصت الدوله شیرازی

فرصت‌الدوله شیرازی (1271-1339 هجری قمری)

.

«چنین به‌نظر می‌رسد که در دوران قاجار نظام دوازده‌دستگاهیِ پیشین درقالب ساختاری جدید، باز سازماندهی می‌شود. فرصت‌الدوله شیرازی (1271-1339 هجری قمری) در بحورالالحان پس از ذکر مقامات قدیم به نکاتی شایان توجه اشاره می‌کند:

ولیکن بر ارباب دانش و بینش مخفی نیست که در این دوران اکثر از این ما ذکر مصطلح نیست بلکه متروک است، الا قلیلی از آنها و در آن‌ها تغییر کلی راه یافته بلکه در دستگاه اختلال به‌هم رسیده چو که بعضی را به اسم تغییر داده‌اند و بعضی را ترک کرده‌اند و برخی را زیاد نموده‌اند... به‌زعم فقیر کسی که بخواهد پیروی اصطلاحات تازه را بنماید با محتاج است ابتدائاً به این‌که اقتدا به‌طریقه‌ی متقدمین نماید و آنچه که در جمیع کتب سلف مذکور است فرا گیرد آنگاه تصرفات تازه را ملتفت شود... بدان که در این قرن اخیر در زمان حکماء و علماء این فن دستگاه قدماء را برهم زده و آن را بر هفت دستگاه قرار داده‌‌اند. دو دستگاه را به همان اسم دستگاه قدیم می‌خوانند، یکی دستگاه راست و دیگری دستگاه نواست؛ ولی پنج دستگاه دیگر را به همان اسماء خوانده‌اند... به‌هرحال برای شخص متتبع این تغییرات و طرزهای جدیده معلوم می‌گردد که با دستگاه دوازده‌گانه‌ِ‌ی قدیم که پیش از این مرقوم آمد چقدر فرق دارد (شیرازی 1367: 19-18).»

.

متن کامل کتاب بحور الالحان فرصت الدوله شیرازی را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

منبع:

اسعدی، هومان. 1380. «از مقام تا دستگاه، نگاهی موسيقی­ شناختی به جنبه­ هايی از سير تحول نظام موسيقی کلاسيک ايران» فصلنامه­ی موسیقی ماهور 3 (11): 75-59.

تغییر و تحول از موسیقی مقامی به دستگاهی؛ رساله‌ی بحورالاحان فرصت الدوله شیرازی

.

رساله‌ی بحور الالحان فرصت الدوله شیرازی

.

در متن زیر که از مقالۀ «از مقام تا دستگاه» نوشتۀ هومان اسعدی استخراج شده است، تا حدودی، به تغییرات ایجادشده در ارتباط با دگردیسی نظام موسیقایی ایران از سیستمِ «مقامی» به «دستگاهی» اشاراتی می‌شود. فرصت شیرازی در بخشی از بحور الالحان به این نکته اشاره می‌کند که نوا و راست (همان راست‌پنجگاه) جزو مواردی محسوب می‌شوند که نسبتی با موسیقی قدیم ایران (نظام مقامی) ــ لااقل به‌لحاظ نام‌گذاری ــ ندارند و این‌دو را به‌عنوان اضافات تازه‌وارد به فرهنگ موسیقایی ایران معرفی می‌کند. اقبال و عدم تمایل قدما (از دورۀ قاجار به‌بعد) به اجرای دو دستگاهِ «نوا» و «راست‌پنجگاه» را نیز می‌توان در جدیدالورود بودنِ آنها جستجو کرد.

فرصت الدوله شیرازی

فرصت‌الدوله شیرازی (1271-1339 هجری قمری)

.

«چنین به‌نظر می‌رسد که در دوران قاجار نظام دوازده‌دستگاهیِ پیشین درقالب ساختاری جدید، باز سازماندهی می‌شود. فرصت‌الدوله شیرازی (1271-1339 هجری قمری) در بحورالالحان پس از ذکر مقامات قدیم به نکاتی شایان توجه اشاره می‌کند:

ولیکن بر ارباب دانش و بینش مخفی نیست که در این دوران اکثر از این ما ذکر مصطلح نیست بلکه متروک است، الا قلیلی از آنها و در آن‌ها تغییر کلی راه یافته بلکه در دستگاه اختلال به‌هم رسیده چو که بعضی را به اسم تغییر داده‌اند و بعضی را ترک کرده‌اند و برخی را زیاد نموده‌اند... به‌زعم فقیر کسی که بخواهد پیروی اصطلاحات تازه را بنماید با محتاج است ابتدائاً به این‌که اقتدا به‌طریقه‌ی متقدمین نماید و آنچه که در جمیع کتب سلف مذکور است فرا گیرد آنگاه تصرفات تازه را ملتفت شود... بدان که در این قرن اخیر در زمان حکماء و علماء این فن دستگاه قدماء را برهم زده و آن را بر هفت دستگاه قرار داده‌‌اند. دو دستگاه را به همان اسم دستگاه قدیم می‌خوانند، یکی دستگاه راست و دیگری دستگاه نواست؛ ولی پنج دستگاه دیگر را به همان اسماء خوانده‌اند... به‌هرحال برای شخص متتبع این تغییرات و طرزهای جدیده معلوم می‌گردد که با دستگاه دوازده‌گانه‌ِ‌ی قدیم که پیش از این مرقوم آمد چقدر فرق دارد (شیرازی 1367: 19-18).»

.

متن کامل کتاب بحور الالحان فرصت الدوله شیرازی را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

منبع:

اسعدی، هومان. 1380. «از مقام تا دستگاه، نگاهی موسيقی­ شناختی به جنبه­ هايی از سير تحول نظام موسيقی کلاسيک ايران» فصلنامه­ی موسیقی ماهور 3 (11): 75-59.

آشنایی با اتنوموزیکولوژی (موسیقی شناسی قومی) / نظریه و روش تحقیق

نظریه و روش تحقیق در موسیقی‌شناسی قومی

۱. روش تحلیلی (analytical method): دسته‌بندی کردن عناصر فرهنگی که صرفاً به‌قصد تحلیل از یک یا چند موضوع موسیقایی، فرهنگی و یا اجتماعی به کار گرفته می‌شود.

۲. روش ترکیبی (compound method) که چند موضوع موسیقایی یا فرهنگی را توأمان مطالعه می‌کند.

۳. فرمول سازی کردن از روش‌ها و نظریه‌های عام و کاربرد آن‌ها در تحلیل‌های موسیقی یا پدیده‌های فرهنگی (formulasion general theory and analitcal consept statistical method).

۴. روش آماری (statistical method) به جمع آواری اعداد و ارقام آماری توجه دارد.

۵. روش‌های نظام تطبیقی (که خود به روش‌های متعددی تقسیم می‌شوند): این روش به دسته‌بندی کردن نوع‌ها و زیر نوع‌ها و تنوعاتی که در تشابه و یا عدم تشابه پدیده‌های موسیقایی وجود دارند می‌پردازد.

گام اول: رده‌بندی‌کردن تمام حوزه‌های بزرگ جغرافیایی کارآمد است که ازاین‌قرارند:

الف) روش تطبیقی دلبخواه (random comparison): در این روش تطبیقی، بخشی از عناصر موسیقی دیگران را با موسیقی خودی مطابقت داده و به شیوه‌ی استقرایی از دستاوردهای مطالعاتی، نتیجه‌ی موردنظر را ارائه می‌دهند.

ب) روش دسته‌بندی کردن عناصر موسیقایی یا فرهنگی و مطابقت آنان باهم (typology method).

ج) تطبیق گام‌های موسیقی و مقوله‌بندی کردن اجزا و عناصر موسیقایی (scale and category method): این روشِ تحقیق به‌طور فشرده، اجزای موسیقی و فرهنگ را در کنار یکدیگر قرا می‌دهد (مانند روش الن لومکس و کولینسکی).

د) روش ارزیابی گرایی (validation method) که در آن مفاهیم و نظریه‌ها و برداشت‌های موسیقایی یک فرهنگ را گرفته و آن را با نظریه و برداشت‌هایی از فرهنگ دیگر تطبیق می‌دهند.

۶. پژوهش‌های میدانی: بنیادی‌ترین راه آموزش موسیقی‌شناسی قومی است. این روش که بر پایه‌ی تجربه‌های علمی صورت می‌گیرد، اسناد و مدارک قابل‌اعتمادتری در اختیار ما قرار می‌دهد.

منبع: مقدمه‌ای بر موسیقی شناسی قومی / محسن حجاریان

آشنایی با اتنوموزیکولوژی (موسیقی شناسی قومی) / تحولات موسیقی شناسی

تحولات موسیقی شناسی

 هم زمان با موسیقی شناسی تطبیقی، موسیقی شناسی نیز در حال شکل گیری و تفکیک خود از تاریخ دانان موسیقی غرب بود. گیدو ادلر که از بانیان فصلنامه علم موسیقی و در مقاله مشهورش «چشم انداز، روش و هدف موسیقی شناسی» این علم را به دو بخش عمده تقسیم کرد:

 1. موسیقی‌شناسی‌تاریخی: پایه شناخت موسیقی شناسی تاریخی، دوران ها، خلق ها، امپراتوری ها، ملت ها، ناحیه ها، شهرها، مکاتب، هنری و هنرمندان هستند و رشته های وابسته آن عبارتند از تاریخخ عمومی، کهن شناسی، امور سیاسی، کتاب شناسی، تاریخ ادبیات و واژه شناسی.

 2. موسیقی‌شناسی‌سیستماتیک: موسیقی شناسی سیستماتیک پایه گذار متعالی ترین قوانین در هر شاخه از هنر تُنالی است. رشته های وابسته به این شاخه عبارتند از آکوستیک، ریاضیات، فیزیولوژی، روان شناسی، منطق (نحوی تفکر موسیقایی)، دستور زبان، عروض، شعر، فن آموزش، زیبایی شناسی و غیره.

 

 گیدو ادلر

 ادلر اعتقاد داشت سیر تکاملی یک ملودی از ساده به پیچیده راه می پیماید و این که ساختار یک اثر هنری از درجه ای به درجه متعالی تر رشد می کند و یا یک اثر موسیقایی در درون یک فرهنگ دارای اشکال پیچیده ایست،

 ادلر وظیفه موسیقی شناسی تطبیقی را چنین توصیف می کند که «یک مبحث فرعی جدید و قابل ستایش در موزیکولوژی سیستماتیک، موسیقی شناسی تطبیقی است. وظیفه موسیقی شناسی تطبیقی عبارت است از بررسی چگونگی ترکیب اصوات، خصوصا در آوازهای عامیانه ملل، کشورهای مناطق مختلف، مقایسه آنها با هم و گروهبندی آوازها بر اساس خصایص ویژه آنها.»

آشنایی با اتنوموزیکولوژی (موسیقی شناسی قومی) / پیدایش و رشد اتنوموزیکولوژی

اکثریت صاحب‌نظران اتنوموزیکولوژی، تاریخ این علم را تا (1767) یعنی زمان انتشار فرهنگ موسیقی ژان ژاک روسو عقب برده‌اند. از این تاریخ تا دهه 1880که اولین نوشته‌های این علم منتشر می‌شود از چندین نفر نام‌برده شده که غالباً به مطالعه موسیقی فرهنگ‌های کهن و یا جمع‌آوری موسیقی فولکلور پرداخته‌اند.

ژان ژاک روسو

از آن جمله فرانسوا جوزف فتیس  (1784 – 1871) است که در کتاب تاریخ عمومی موسیقی (1876)  موسیقی چند فرهنگ متفاوت را در زمینه‌های گوناگون ازجمله مسائل زبان‌شناسی و قوم‌شناسی موسیقی بررسی کرد.

دهه 1880 با ظهور دو چهره بارز برای اتنوموزیکولوژی همراه است.

کارل اشتامف

بسیاری انتشار مقاله کارل اشتامف را در دومین شماره »فصلنامه علم موسیقی« درباره آوازهای سرخپوستان بالکوال در 1886 را سرآغاز اتنوموزیکولوژی و اشتامف را پایه گذار آن می دانند – اما یاپ کونست معتقد است این لقب متعلق به جرج الیس است. کونست می گوید انتشار مقاله الیس با عنوان »پیرامون گام های موسیقی ملل« را در سال 1885 نقطه شروع اتنوموزیکولوژی است. به هر تقدیر می توان گفت از این تاریخ یعنی حدود 1885 است که موسیقی شناسی تطبیقی متولد می شود.

 اصل نوشته را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

نگرشی نو به تئوری موسیقی ایرانی (ردیف و سیستم مُدال) / داریوش طلایی

 

 

بعد از سال‌ها کوشش (تلمذ و تأمل) درزمینهٔ موسیقی ایرانی و اجرا و تجزیه‌وتحلیل این موسیقی و اندازه‌گیری فواصل آن به این نتیجه رسیده‌ام که تمامی مُد های موسیقی ایرانی فقط از چهار نوع دانگ ساخته‌شده است. این چهار دانگ اصلی عبارت‌اند از چهارگاه ، شور ، ماهور و دشتی. این دانگ‌ها در اولین پوزیسیون یک ساز زهی (به صورتی که در نمودار زیر نشان داده‌شده است) نواخته می‌شوند ولی وقتی به پوزیسیون‌های دیگر انتقال می‌یابند در اثر تلاقی باهم ناگزیر بعضی از فواصل آن در حدودی که پرده‌های ثابت به آن تحمیل می‌کنند، تغییر مختصری می‌پذیرند که این تغییر را «تعدیل» می‌نامیم.

 

 

می‌دانیم که مشکل اساسی موسیقی ما محدود بودن دامنه‌ی خلاقیت آن است. مهم‌ترین علت این محدودیت بدون تردید، فقدان یک تئوری مدون بر مبنای موسیقی سنتی ما است. روش سنتی آموزش موسیقی روشی است که در آن هدف اصلی، حفظ کردن تعداد زیادی ملودی است، روشی که با ایجاد قالب‌های ذهنی در هنرجو (یعنی حفظ کردن گوشه و قطعات سنتی به‌عنوان ملودی‌های الگو و اتکای صرف به آن‌ها برای شناخت موسیقی) پویایی و قدرت تحلیل را در او بسیار محدود کرده و دامنه‌ی آفرینش او را منحصر به محدوده‌ای بسته می‌کند.

بخشی از مقدمه‌ی کتاب نگرشی نو به تئوری موسیقی ایرانی نوشته‌ی داریوش طلایی

دانلود PDF کتاب نگرشی نو به تئوری موسیقی ایرانی

اندر احوالات ِ کنسرت همایون شجریان و همنوازان حصار در اصفهان

همنوازان حصار و همایون شجریان

هشتم  و نهم خرداد ، شهر اصفهان میزبان همایون شجریان و گروه همنوازان حصار بود. این اجرا در ادامه ی تور کنسرت های این گروه در نقاط مختلف ایران برگزار گردید و در این ۲ روز به اجرای چهار سانس برنامه پرداختند. اکثر آثار اجرا شده در این کنسرت ، تصانیف و قطعات آلبوم "آب، نان، آواز" را در بر می گرفت. شروع برنامه با مقدمه ی دشتی بود که در این بخش ، مصباح قمصری و آیین مشکاتیان، قمصری را همراهی می کردند. در بخش اول برنامه، همایون با ۲ آواز ِ("بی دل و بی زبان" و "صنما") مقدمه دشتی را همراهی کرد. سپس قمصری با همراهی آیین ، چهار مضرابی در دشتی اجرا کردند و سپس تصنیف "خاکدان عشق" . تا به اینجای کنسرت، بعلت اینکه اینکه قطعات اجرا شده برای ارکستر نوشته نشده بود اجرای نسبتا قابل قبولی را شاهد بودیم هرچند که غیبت کمانچه در قطعات کاملا محسوس بود و بم کمان هم علارغم فضا سازی های خلاقانه ی مصباح، نتوانسته بود جای خالی آنرا پر کند !

در بخش دوم، دو نوازنده ی ویولن (صمیمی و فریوسفی) و یک نوازنده ی ویولا (میثم مروستی) بهمراه دو نوازنده ی سازهای کوبه ای به دیگر اعضای گروه اضافه شدند. قطعه ی اول، مقدمه ی چهارگاه بود که ناهماهنگی ِ نوازندگان ویولن و نامتناجس بودن صدای ساز ِ انها با فضای کار کاملا محسوس بود و این حس را به شنونده القا می کرد که نوازندگان ویولن بصورت دشیفر ، نُت ها را می نوازند! و فقط می نوازند و احساسی در کار نیست!

در ادامه تصنیف در عاشقی اجرا شد و نوبت به تکنوازی قمصری رسید. قطعه ، تقریبا با همان مقدمه ای که در تکنوازی ِ آلبوم می شنویم شروع ولی در ادامه روند ریتمیک و ملودیک آن به سمت موسیقی جنوب تغییر و  نوازنده دمام هم با حرارتی وصف ناشدنی آنرا همراهی می کرد. در همین حین اگر شنوده ای بیرون از سالن (بدون آگاهی از اینکه موسیقی ایرانی در حال اجراست) به صدای داخل سالن گوش میداد، احتمالا آنرا با موسیقی بندری ِ مرسوم در بین اهالی ِ موسیقی پاپ اشتباه می گرفت!

بعد از اتمام این قطعه، دو تصنیف و یک آواز اجرا شد که مطالب ذکر شده ی فوق در رابطه با آنها هم صدق می کرد. و اما قطعه ی "گناه عشق" و "تصنیف هوای گریه" که از کارهای بسیار زیبای همایون محسوب می شوند در حد بسیار ضعیفی نسبت به اجرای اصلی اجرا شدند (هم در آواز و هم در اجرای گروه). قمصری در اجرای قطعه ی گناه عشق، از ساز دیوان استفاده کرد که برای نگارنده، این تعویض ساز قابل درک نبود! شاید با این کار قصد داشت تا حدودی صدای دیوان را جایگزین صدای گیتار (که در اجرای اصلی استفاده شده) کند که به هیچ وجه این اتفاق صورت نگرفت و کاریکاتوری از قطعه ی گناه عشق اجرا شد !

 نوازندگان ویولن، در تصنیفِ "هوای گریه" از هماهنگی بیشتری برخوردار بودند ولی در این تصنیف، قمصری با بقیه هماهنگ نبود و آن چیزی را نواخت که به سبک ِ خودش نزدیک بود و فضای قطعه را بکلی دگرگون ساخت ، در این تصنیف فقط صدای همایون برای شنونده آشنایی داشت و  گویا نسخه ی دیگری از این تصنیف اجرا می شود .

در آخر هم، بنا به رسم همیشگی ِ کنسرت های پسر و پدر (همایون و محمدرضا شجریان) و به درخواست تماشاگران تصنیف مرغ سحر خوانده شد که شاید بتوان مرغ سحر را هماهنگ ترین اجرای این کنسرت قلمداد کرد ...

در اینجا سئوالی برای نگارنده مطرح می شود که شاید سئوالِ بسیاری از مخاطبین غیر تهرانی باشد! و سئوال اینست که : چه فرقی بین مخاطبان تهرانی و غیر تهرانی وجود دارد که ، مثلا همین گروه ، کنسرتِ "برف خوانی " را با همین نوازندگان ویولن به بهترین شکل ( در هماهنگی و کیفیت ) در تهران اجرا می کنند ولی در شهرستانها مخاطبین تا این اندازه، دست ِ کم و حتی نادیده انگاشته می شوند ؟!!!

قابل ذکر است که هدف از نگارش این مطلب به هیچ عنوان منکر شدن توانایی آقایان "مروستی ، فریوسفی و صمیمی" نبوده و بحث اصلی بر سر ِ نا هماهنگی آنهاست و اینکه ، نه همایون و نه قمصری هیچکدام در حد انتظار نبودند ...

موسیقی ایرانی و فیلم «مِده‌آ» اثر پازولینی

مده‌آ، نام فیلمی از کارگردان فقید ایتالیایی است. مده‌آی پازولینی، براساس نمایشنامه‌ای با همین نام، اثر اوریپید (نمایشنامه‌نویس ِ شهیرِ یونانی)، در سال ۱۹۶۹ میلادی ساخته شد.

در میان آثار سینمایی که روایت آن‌ها وام‌دار و اقتباس‌شده از داستان‌های ادبی و اساطیر باستانی است، «مده‌آ» همواره به‌عنوان اثری برجسته، موردتوجه منتقدین این حوزه قرار داشته. آنچه در این مطلب موردبررسی قرار می گیرد، موسیقی متن این فیلم است که در بخش اعظمی از آن، موسیقی دستگاهی ایران، نقش برجسته‌ای دارد.

گرچه موسیقی این فیلم در زمرۀ آثاری قرار نمی‌گیرد که آهنگساز به‌صورت آگاهانه به ساخت موسیقیِ مرتبط با فضای فیلم مبادرت ورزید است. در ساخت موسیقی فیلم، به‌صورت مرسوم، آهنگساز براساس پلان‌ها، سکانس‌ها، لوکیشن‌ها و همچنین شخصیت‌های مختلف فیلم، تلاش می کند تا فضای را ــ به‌واسطۀ موسیقی ارائه دهد که تأثیری تشدیدکننده را به مخاطب القاء کند. اما در این فیلم، موسیقی کُلاژی از اجراهای مختلف نوازندگان و خوانندگان ایرانی و خاور دور است. موسیقی ایرانی نیز سهم ِ به‌سزایی در القای فضای اساطیری و باستانیِ مدنظرِ پازولینی داشته است.

قسمت‌هایی که در این فیلم از موسیقی ایرانی استفاده شده، مربوط به اجرایی است که «نورعلی برومند»، «علی‌اصغر بهاری»، «فرامرز پایور» و «اکبر گلپایگانی»، در سال ۱۳۳۵ در سازمان یونسکو اجرا کرده‌اند. این اجرا در دو بخش (آواز اصفهان و دستگاه سه‌گاه) است که گویا تکنوازی استاد پایور بیشتر به مذاقِ جناب پازولینی خوش آمده و حضورِ نوای سنتور در این فیلم پررنگ‌تر از سایر سازها می باشد. تیتراژ آغازین فیلم نیز با نوای سنتور همراه است. در بخش‌هایی از فیلم، صدای تارِ نورعلی برومند به‌همراه آواز اکبر گلپایگانی به‌گوش می‌رسد. تکنوازیِ نورعلی برومند (در آواز اصفهان)، به‌زعم نگارنده، از بهترین اجراهای برجامانده از این استاد موسیقی ایرانی به‌شمار می‌آید. در قسمت پایین می‌توانید هر بخش این اجرا را دریافت نمایید:

دانلود قسمتی از تکنوازی تار (آواز اصفهان) نورعلی خان برومند که در فیلم مده‌آ استفاده شده.

دانلود قسمتی از تکنوازی سنتور (دستگاه سه‌گاه) فرامرز پایور که در فیلم مده‌آ استفاده شده.

بخشی از مصاحبه‌ی جناب گلپایگانی با روزنامه‌ی بهار، در ارتباط با فیلم مده‌آ:

-در دوران فعالیت های اوازی شما افتخارات متعددی به چشم می خورد که یکی از این افتخارات ارزشمند مربوط به استفاده از صدای شما در یک فیلم سینمایی مطرح خارجی است ;

- گلپا : بله، «پازولینی» کارگردان مشهور ایتالیایی فیلمی در ایتالیا ساخته بود به نام «مده‌آ» که در آن از صدای من استفاده کرده بود و به همین خاطر آن زمان مبلغ یک میلیون دلار در پنج نوبت به من پرداخت کرد!

- پازولینی درباره استفاده از صدای شما چنین گفته است: مدتها نوارهای خوانندگان متعددی را گوش داده بودم ولی این صدا مدتها در گوشم بود و بالاخره تصمیم گرفتم از این صدا (گلپا) در فیلمم استفاده کنم. پازولینی اولین بار صدای شما را کجا شنیده بود؟

- گلپا: اگر اشتباه نکنم در سال ۱۳۳۵ بود که بنده به اتفاق نورعلی‌خان برومند و اصغر بهاری در یونسکو کنسرتی برگزار کردیم که اتفاقاً پازولینی هم در این کنسرت حضور داشت و صدای من را آنجا شنیده بود. تا یادم نرفته این را بگویم که مرحوم فرامرز پایور هم در این کنسرت با ما بود.

دانلود ساز و آواز در مایه ی اصفهان (کمانچه: اصغر بهاری، آواز: اکبر گلپایگانی) اجرای یونسکو

دانلود ساز و آواز در دستگاه سه‌گاه (تار: نورعلی خان برومند، آواز : اکبر گلپایگانی) اجرای یونسکو

* با سپاس از دوست عزیزم، فرهاد رحیمی برای در اختیار گذاشتن اطلاعاتی در رابطه با جناب گلپایگانی و اجرای یونسکو .

* شایان ذکر است که «ماریا کالاس» بازیگر نقشِ مده‌آ، جزو خوانندگان برجسته‌ی اُپرا محسوب می‌شود.

* تکنوازی تار (نورعلی برومند) و تکنوازی سنتور (فرامرز پایور) به‌علت اینکه از فیلم اصلی، تبدیل به فایلِ صوتی شده است، از کیفیت مطلوبی برخوردار نیستند و در قسمت‌هایی نیز صدای بازیگران به گوش می‌رسد.

کنسرت گروه موسیقی ژولیاگ / بزرگداشت پرویز مشکاتیان

     

 معرفی اعضای گروه :

تنبک : جمشید محبی
نی
: جاوید ابراهیم پور
سنتور : سعید قربانی
عود : امین حیدری
تار : کیانوش عشیق
تار : اشکان رهبر
کمانچه : عباس توکلی
کمانچه : مهرداد اعظمی کیا
قیچک : سیاوش ولی پور
رباب : سعید دایی زاده
تنبک زورخانه : حسین قربانی
سنتور باس : نیما جمشیدی
دف : پویان جمشیدی
خواننده : مجتبی عسگری

نوازنده مهمان : منوچهر غیوری (نی)

 

 قطعات :

بخش اول ( دستگاه چهارگاه )

 قطعه چکاد

 ساز و آواز / شعر : عطار

 مقدمه تصنیف

 تصنیف صبح است ساقیا / شعر : حافظ

آنتراکت : دونوازی نی و تنبک ( منوچهر غیوری و جمشید محبی )

بخش دوم ( دستگاه نوا و آواز افشاری )

قطعه طلوع

ساز و آواز نوا / شعر : عطار

چهار مضراب نهفت

ادامه ساز و آواز نوا / شعر : عطار

تصنیف جان جهان / شعر مولانا

تصنیف ای مجلسیان (ملودی کردی) / شعر : سعدی

تصنیف الا یا ایهاالساقی / شعر : حافظ

پی نوشت

دوازدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و نه / اصفهان، تالار استاد محمود فرشچیان

وبسایت گروه موسیقی ژولیاگ

 

 

از سنطور تا سنتور

سنتور، يا آنچنان كه استاد ابوالحسن خان صبا گاه مى نوشت: "سنطور" ، در سالهاى پايانى عصر قاجار،سازى تقريباً فراموش شده و رو به نابودى بود. سازهاى اصلى، تار و تنبك و كمانچه بودند و دوره قاجار، در واقع «عصر تار» بود.

تعداد كمى سنتور مى نواختند و تعداد كمترى نيز سنتور مى ساختند و مى آموختند.ابوالحسن خان نوجوان، فرزند ابوالقاسم خان كمال السلطنه پزشك دربار مظفرالدين شاه نيز يكى از آن افراد انگشت شمار بود. علاقه هاى شخصى او به كنار، نمى توان به اين نكته نينديشيد كه مشكلات كوك و حمل و نقل و نگهدارى «سنطور» و محدوديت هاى فنى آن در اجراى برخى گوشه ها و دستگاهها، هيچگاه اين ساز را در حد و مرتبه كاربرد تار و كمانچه (و البته بعدها ويولون) مطرح نكرد. صباى جوان هم از اين مسائل آگاه بود و تقدير، او بنا نداشت كه از او نوازنده سنتور بسازد.

هرچند كه او سرنوشت سازترين چهره موسيقى معاصر در ارتباط با «اين ساز ملى و باستانى» (اصطلاح از استاد صبا) بوده است.اما بين دوره آموزش او نزد على اكبر خان شاهى و دوره توجه مجدد او به سنطور، تا هنگامى كه تبديل به سنتور امروزى شد، حدود پانزده تا بيست سال اختلاف زمان بود. در اين فاصله زمانى، صباى نوجوان عملاً تبديل به دايرة المعارف زنده موسيقى ايران شد.

استعداد يادگيرى شگفت انگيز او، قريحه هنرى عالى او و توان اجرايى او، يك مجموعه فرهنگى - انسانى به نام «استاد صبا» را ساخت كه در آستانه سى سالگى، مرجع كامل سنت موسيقى ايرانى شناخته مى شد و به او صلاحيتى برتر از تمام هم نسلانش مى داد. در همين فاصله زمانى ،هنرمند هم نسل او، حبيب سماعى (۱۳۲۵ - ۱۲۸۰) در هنر تك نوازى و بداهه سرايى با سنتور، به مرزهايى فوق انتظار زمانه خود رسيد. ساخت سنتور و كمال فنى آن، با تلاش مهدى ناظمى و راهنمايى هاى استاد سماعى، تحولى ديگر يافت و سنتورهاى هميشه معيوب و بد صداى دوره قاجار كم كم از دور خارج شد.

سنتورنوازان عصر قاجار مثل حسن خان، على اكبر شاهى و اسدالله خان اتابكى (كه به گواهى صفحات برجا مانده، نوازندگانى كمابيش در يك رده و هم طراز هستند) پير و شكسته شده و از دنيا رفته بودند. در حالى كه شاگردان حرفه اى و قابلى نداشتند و بزرگترين چهره هنر سنتورنوازى عصر ناصرى و شاگرد ممتازش (حبيب الله سماع حضور، وارث مكتب هنرى محمدحسن خان سرور الملك «رئيس») نيز در ابتداى قرن شمسى حاضر جهان را به درود گفته بودند و تنها مكتب دار، فرزند حبيب الله سماع حضور، حبيب الله سماعى بود كه به سادگى مى گفت: سنتور زدن من ريخت و پاشى است از هنر پدرم. حبيب جوان، نه تنها جانشين پدر، بلكه جانشين تمام هنرمندان بزرگ سنتورنوازى شناخته مى شد.

در دو دهه ابتداى قرن شمسى حاضر، حبيب سماعى تنها نوازنده بزرگ و امانتدار هنر سنتورنوازى قدما بود. ولى شغل نظامى داشت. زيرا موسيقيدان حرفه اى نبود. در يك شهر مستقر نبود و از شهرى به شهر ديگر مأموريت مى رفت و شاگرد نيز نمى توانست درس بدهد. شوريدگى روح و فوران خلاقيت او مانع تدريس بود و تنها استادى مسلم چون صبا مى توانست از مطالب او استفاده كند و به آيندگان انتقال بدهد.آشنايى صبا با حبيب سماعى در سالهاى ۱۳۱۶ - ۱۳۱۵ و شنيدن بداهه هاى ظريف و پيچيده او، علاقه به اين ساز، دوباره بيدار كرد. او براى سماعى كلاس سنتور ترتيب داد و با مطالعه هنر نوازندگى او كه دنباله هنر اساتيدى چون سماع حضور و سرورالملك بود، قابليت هاى ديگرى از سنتورنوازى را شناخت كه در روش نوازندگى على اكبر شاهى، حسن خان و اسدالله خان اتابكى نبود.

فرهنگى فراموش شده، با اجراى يك هنرمند خلاق، از نو مطرح شد و هنرمندى استاد، آن را پروراند و تا حدى كه شرايط زندگى اش اجازه مى داد، دستاوردهايش را منظم و مدون كرد.

سنتور امروز، حاصل همكارى و هنرآموزى متقابل دو مرد فرهنگساز است: حبيب سماعى و بيش از او، ابوالحسن صبا، كه دوست و دشمن او را به استادى مى شناختند و او در مورد حبيب - به هر دو معنا، هم دوست و هم اسم خاص - مى گفت: «او اعجوبه اى است، ما حالا حالاها بايد بدويم كه به او برسيم!» و جاى ديگر: «غير از حبيب، كسى را «استاد» نديده ام.» البته در اينجا بايد به مسند و معناى خاصى كه اين كلمه - استاد - در ذهن هنرمندى مثل صبا وجود داشته است، توجه كرد، نه به معناى بى مسمايى كه امروزه رواج دارد.بعد از مرگ حبيب سماعى در ۴۵سالگى، صبا، ميراث دار هنر سنتورنوازى و محمل انتقال آن به هنرمندان جوان در نسلهاى بعد شد. اولين شاگرد برجسته مكتب سنتور صبا، فرامرز پايور، سه سال بعد از مرگ حبيب، آموختن را آغاز كرد.

در همان سال، اولين جلد رديف هاى سنتور به چاپ رسيد. با اين حال، شاگردى ديگر، حسين صبا (كه جز اشتراك نام با استاد به هيچ وجه نسبت ديگرى نداشت)، درباره ميزان مهارت ابوالحسن صبا در سنتورنوازى مى نويسد: «براى اينكه نوازنده زبردستى شود، كوشش نمى كرد و به همين دليل نبايد اكول Ecole او را زياد مورد توجه قرار داد». با احترام به هنرمند فقيد، حسين صبا، شايد بتوان گفت بحث روش تدريس، از بحث مهارت در اجرا و نواختن و "ويرتوئوزيته" جداست.بسيارى از تك نوازان بزرگ در صحنه هاى پرجمعيت و تالارهاى عظيم، شاگرد كسانى بوده اند كه گاهى آن توانايى هاى صحنه اى را نداشته اند ولى مسلط به علم موسيقى و داناى روش تدريس و آموزش بوده و با سيستم هاى تربيتى پيشرفته اى كار مى كرده اند تا بتوانند ستارگان درخشان صحنه هاى اجرا را تربيت كنند.

صبا، در سازهايى مثل تنبك و نى و سنتور كه تخصص هاى اصلى او نبودند، داننده رموز هنر اجرا، طراح روش هاى آموزشى و عامل انتقال فرهنگى بوده است: حسين تهرانى استاد مسلم تنبك و حسن كسايى نوازنده بى بديل نى، خود را شاگرد مستقيم و پرورده صبا مى دانند.

در حالى كه صبا نوازنده حرفه اى تنبك و نى نبود. هرچند كه در كودكى و نوجوانى آنها را تا حدى آموخته بود، در سنتورنوازى و سنتورآموزى هم مى توان چنين انديشيد و با در نظر گرفتن اين نكات، ارزش صبا را بيش از پيش درك كرد.پريشان احوالى ده سال آخر عمر صبا، فرصت تحقق آرزوهاى او را از بين برد. با اين حال، او براى معرفى «سنطور» كوشش هايى ارزنده كرد: مطالب و مضراب هاى حبيب را فراگرفت. نوشت، نواخت و ياد داد.

حسين ملك را در روشى كه براى نوازندگى و سنتورسازى انتخاب كرده بود راهنمايى كرد. همچنين منوچهر جهانبگلو را تا حدى يارى داد تا در حد استعداد خود، با سنتور آشنا شود. سلسله مقالاتى درباره ساخت سنتور در مجله موزيك ايران نوشت و بعدها در كنار فرامرز پايور، معروف ترين شاگرد سنتورش، با اجراى برنامه هايى در راديو تهران، انجمن هاى فرهنگى (و يكى دو بار، در خارج از كشور)، گوش و هوش شنوندگان موسيقى ايرانى را دوباره با اين صدا آشنا كرد. داوطلبان آموختن سنتور زياد شدند و نزد او روش صحيح نوازندگى را آموختند.

على صبا (برادرزاده بااستعداد او)، محمد حيدرى (نوازنده پرآوازه سالهاى ۱۳۴۰)، منوچهر صادقى (اولين معلم سنتور مجيد كيانى در هنرستان) و... داريوش ثقفى كه استاد صبا او را بسى دوست مى داشت و به مادرش مى گفت: «اين شاگردكوچولو خيلى خوب مى شود و اسم مرا در دنيا زنده مى كند.» شهود استاد، اشتباه نمى رفت و كم سال ترين شاگرد او ، در سالهاى بعد، همان شد كه صبا مى گفت.

داريوش ثقفى، موسيقيدان حرفه اى نيست ولى برخورد او با موسيقى، برخوردى حرفه اى بوده است. او سالهاى طولانى معلم سنتور در هنرستان موسيقى تبريز بود، (در دوره رياست آقاى عزيز شعبانى كه با علاقه از تدريس موسيقى ايرانى حمايت مى كرد)، نوازندگان خوبى مانند زنده ياد دكتر احمد بهجت، از شاگردان او بودند. همچون محمدرضا لطفى درباره او مى نويسد: «نوازنده اى پرقدرت و با احساس كه ريزهايش يادآور هنر رضا ورزنده از سويى و تعليمات استاد صبا از سوى ديگر است.

داريوش ثقفى در موسيقى ايران، حضورى فروتن و ناپيدا داشته است. فعاليت مادى او در زندگى از راه طبابت بوده است، تأثيرپذيرى او از آموزشهاى صبا، فرامرز پايور (مدتى كوتاه)، نواخته هاى رضا ورزنده و حبيب سماعى، روش شخصى و اصل او را شكل داده است ودر آثار تك نوازى او قابل مطالعه است. صداى زرين سنتور او، بويژه هنگامى كه براى آموزش آن را كوك مى كند و مى نوازد، نماد مكتب سنتورنوازى صبا و نماينده موسيقى اصيل ايرانى است كه اوج خلاقيت و ظرافت آن در هنر اساتيد قديم شنيده شده است.

علاوه بر اين، شخصيت والاى انسانى، اصالت مدارى هنرى و رأفت بى حد او به انسانها كه از عشق بى غش او به هستى و ارادت او به معنويت ايرانى برمى خيزد، هم در پزشكى و هم در موسيقى، در شفاى جسم و شفاى جان، خصوصياتى است كه او را از ديگران ممتاز كرده و از او هنرمندى انسان و انسانى هنرمند به تمام معنى ساخته است.

پی نوشت

منبع: ایران