X
تبلیغات
موسيقي ايراني / مقام

پیش درآمد بیات اصفهان

 

 

 به «پيش درآمد بيات اصفهان» كه توسط خودم !!! (با سه تار) اجرا شده است گوش دهيد.


پ.ن:

1. قصدم از قرار دادن اين قطعه در وبلاگ، فقط و فقط بهره مندي از نظرات خوانندگان وبلاگ بوده است. پس، لطفا دانلود کنید و نظر هم یادتون نره ، (به خصوص دوستانی که دستی بر آتش دارند)

 

2. پيشنهاد مي كنم دو قطعه ديگر را كه براي دانلود قرار دادم ، حتما بعد از قطعه من! به عنوان "مُسَكِن" گوش دهيد!

 

 

 به «پيش درآمد بيات اصفهان» كه توسط « استاد سعيد هرمزي» (با سه تار) اجرا شده است گوش دهيد.


پ.ن: قطعه ي فوق در منزل شادروان ، استاد محمد مهدي كماليان اجرا و ضبط شده است.

 

 

 به تصنيف «شور عاشقانه» با صداي عليرضا افتخاري گوش دهيد.


پ.ن: اين تصنيف بر مبناي پيش درآمد اصفهان (استاد ني داوود) تنظيم شده است.

پ.ن: تنظيم از فريدون شهبازيان

 

 

audio file به پیش درآمد اصفهان یکی از قطعات آلبوم هزار دستان گوش کنید  


پ.ن: تنظیم از مرتضی حنانه
پ.ن: با سپاس فراوان از سایت گفتگوی هارمونیک ، بخصوص جناب آقای پور قناد برای در اختیار گذاشتن  این قطعه.

 

پیش درآمد بیات اصفهان یکی از ماندگارترین آثار استاد مرتضی نی داوود و موسیقی ایران زمین است. از ملودی ِ این پیش درآمد ، مرتضی حنانه در ساختن موسیقی تیتراژ سریال هزار دستان بهره جسته و حدودا رو این تِم ، ۱۲۰ دقیقه موسیقی نوشته و ماندگار را ماندگار تر کرده است. *روحشان شاد* 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 3:20  توسط مهدي مختاری   | 

چهار مضراب (بیات ترک)

پشنگ كامكار 
پشنگ كامكار (سنندج - ۱۳۳۰)

 

چهار مضراب (بیات ترک)

 از اینجا دریافت کنید.


سنتور: پشنگ كامكار
تنبك: اردشير كامكار
پ.ن: برگرفته از آلبوم بیاد عارف (کار مشترک شجریان و لطفی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 8:26  توسط مهدي مختاری   | 

آیا موسیقی ایرانی ادیت دارد؟

Mojtaba Mirzadeh
مجتبی میرزاده
 
همزمان با مقالاتی که در این سایت (گفتگوی هارمونیک) در مورد علم ادیت ویلن نوشته میشود، امروز به این موضوع میپردازیم که "آیا در موسیقی ایرانی هم ادیت وجود دارد؟" جواب این سئوال کمی دشوار است، چراکه از طرفی بعضی اساتید، از ادیت بخوبی استفاده میکنند، ولی هنوز بصورت نوشته شده روی آن کار نکرده و قادر به تدریس آن به شکلی که نظیر آن در ویولون موجود است نیستند؛ نمونه مشهور این اساتید را می توان جلیل شهناز و محمد موسوی دانست. هستند عده ای هم که سالها روی نگارش ادیت شخصیشان تلاش کرده و آن را تدریس کرده اند مثل فرامرز پایور و مسعود شعاری.


قبل از وارد شدن به این بحث لازم است نگاهی هم به تعریف واژه های "سبک" و "لحن" و تفاوت این دو بیندازیم. این دو اصطلاح در چند سال اخیر کم و بیش در مقالات هنری دیده میشود که رواج آنها مدیون تلاش محقق گرامی علیرضا میرعلینقی است .

خوانندگان و نوازندگان صاحب لحن، کسانی هستند که با اینکه در زمان اجرای موسیقی دارای لحن و شخصیتی منحصر به فرد هستند، در اجرا های مختلف از یک قطعه مشخص، به شکل قبلی آنرا اجرا نمی کنند؛ مثلا رضا ورزنده از این دست هنرمندان است. ولی خوانندگان و نوازندگان صاحب سبک کسانی هستند که بر خلاف گروه قبلی با اینکه با شیوه شخصی و متفاوت با دیگران، یک قطعه را اجرا میکنند ولی اگر بارها آن موسیقی را بخوانند یا بنوازند، به شکلی یکسان( از نظر نگارش با آکسانها، گلیساندو ها و کلا" ادیت یکسان) قطعه را اجرا میکنند (البته لازم به ذکر است که هیچگاه یک موسیقی نمیتواند دقیقا به شکلی که قبلا توسط نوازنده یا خواننده ای اجرا شده باز اجرا شود و در اینجا منظور آن است که در حالت کلی تغییری نداشته) همچنین این شیوه قابل تدریس باشد. در اینجا باید اضافه کرد که تعریف "سبک" گسترده تر از بحث این مطلب است ولی در اینجا (فقط) به تفاوت کلیی که با "لحن" دارد بسنده می کنیم.

از موسیقیدانان صاحب سبک در ایران میتوان به علی اکبرخان شهنازی، فرامرز پایور، حسین علیزاده و... اشاره کرد که نوازندگان زیادی از سبک ایشان در نواختن استفاده میکنند. اینجا باید به این نکته مهم اشاره کرد که موسیقیدانان ایرانی اکثرا هنگام اجرای اثری، پا را از ادیت فراتر گذاشته و حتی در نتها نیز تغییراتی بوجود می آوردند، مخصوصا" اضافه کردن نتهای زینت که از عادتهای نوازندگان موسیقی ایرانی است.

audio file بشنوید "رفتم در میخانه" را با اجرای سه تار جلال ذوالفنون و دف نوازی بیژن کامکار

با نگاهی کلی به اجراهای بسیاری از خوانندگان و نوازندگان سازهای ایرانی می توان بخوبی به استفاده زیاد آنها از ادیت پی برد؛ ولی باز می بینیم عده ای ندانسته موسیقی ایرانی را فاقد ادیت میدانند، این مسئله شبیه به همان گفته معروف است که "موسیقی ایرانی علمی نیست"! هر چند اگر منظور مکتوب شدن ادیت (یا دیگر تکنیکهای موسیقی ایرانی) باشد تا حدی صحیح است ولی باید توجه داشت که روی کاغذ نیامدن تکنیکها و دیگر شگردهای موسیقی ایرانی دلیل بر عدم وجود آنها نیست. این کم کاری از خود ماست که به تالیف ادیتها همت نگمارده ایم.

موسیقیدانان ما به عللی هنوز باور ندارند که بسیاری از ظرایف موسیقی را می توان با نت ثبت کرد، مثلا میشود یک نوازنده متبحر در سبک غلامحسین بیگجه خانی، قطعه ای از علی اکبرخان شهنازی اجرا کند و بی درنگ به شکلی که مرحوم بیگجه خانی آن را اجرا میکرده و در همان حال و هوا قطعه را بنوازد؛ این نوازنده قادر است با تسلط به شکل ادیت بیگجه خانی آکسان، گلیساندو ، نوع مضراب، استفاده نتها در رنگهای مختلف (روی سیمهای مختلف ساز) و... بسیاری از ریزه کاری های ادیت را (اگر به نگارش موسیقی تسلط داشته باشد) ثبت کند.

audio fileبه قسمتی از آلبوم "کاروان صبا" با سه تارنوازی مسعود شعاری توجه کنید

در بین نوازندگان ایرانی، نواخته های بعضی از آنها به قدری از پیچیدگی های ادیت برخوردار است که نگارش ادیت آنها بسیار دشوار میباشد، جلیل شهناز شاید مهمترین نمونه در بین تمام نوازندگان ما باشد که همین موضوع باعث شده که کسی نتواند بخوبی از نظر نوازندگی به او نزدیک شود و البته این اتفاق تا حد زیادی هم به تدریس نکردن ایشان برمیگردد که برای آینده هنر تار نوازی بسیار ناگوار خواهد بود.

audio file نمونه ای از نواخته های جلیل شهناز

در اینجا لازم میدانم یاد کنم از زنده یاد مجتبی میرزاده نوازنده با استعدادی که او نیز بدون تدوین ادیت خود روی ساز کمانچه، ناخواسته آینده این ساز را از هنر نوازندگی اش محروم کرد.

audio file به قسمتی از نوازندگی درخشان مجتبی میرزاده به همراهی ارکستر گوش کنید (از کاست "گلبانگ شماره دوم" با صدای شجریان و موسیقی حسن یوسف زمانی)

ای کاش اهل موسیقی ایرانی هم مانند موسیقیدانان غرب کمی به علمی کردن موسیقی علاقه نشان دهند! با این امید و در پایان این مطلب با پوزش از حضرت حافظ آرام از اساتید محترمی که دست به قلم ندارند میپرسم: آنان که ساز را به ادیت کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به نت کنند؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 0:26  توسط مهدي مختاری   | 

مرتضی خان نی داوود

                                            

موسيقيدانان سنتی ايران که در فاصله جنبش مشروطيت و نخستين دهه از قرن جاری خورشيدی سر برآورده اند، همه پيش از هر چيز نوازنده بوده اند، هر چند که گهگاه به سراغ آهنگسازی نيز رفته اند.

مهارت های فنی و گاه شگفتی آور اين نوازندگان، آن چنان جمع شنوندگان را مجذوب خود می ساخته که آهنگسازی آنها را غالبا از ياد می برده اند. درويش خان، ارسلان درگاهی، موسی معروفی و حبيب سُماعی از اين گونه موسيقيدانان به شمار می روند.

 

در کنار اينان به چهره برجسته ديگری بر می خوريم که استثنايی را پديد آورده است: مرتضی خان نی داوود.

 

از يک سو رغبت به آهنگسازی در او همپای شوق نواختن در غليان بوده و از سوی ديگر در ميان پيش درآمدها، چهار مضراب ها، رنگ ها و تصنيف های او که به گفته خودش به دويست فقره بالغ می شود، يکی از فراگيرترين و پر آوازه ترين تصنيف های قرن، می درخشد، تصنيف برانگيزاننده "مرغ سحر" که نام او را برای هميشه در تاريخ موسيقی ايران نگاه خواهد داشت.

 

اگر چه می توان شعر پرخون، مرغ سحر، سروده محمد تقی بهار (ملک الشعرا) و سازگاری آن را با آرمان ملی و آزادی جويی مردم، پشتوانه شهرت و ماندگاری آن به شمار آورد، ولی از کارکرد زيبايی آهنگ نی داوود نيز نمی توان و نبايد غافل ماند. کما اينکه بهار، متن های زيبای ديگری نيز برای پيوند با موسيقی سروده ولی هيچکدام شهرت و تاثير مرغ سحر را پيدا نکرده است.

 

شعر و آهنگ، در مرغ سحر توانايی بيانی همانندی دارند و با دقتی هنرمندانه به هم پيوند خورده اند.

موسيقی روان نی داوود، زبان کمابيش روشنفکرانه بهار را حتی برای مردم عادی دلپذير و دريافتنی ساخته است. جاذبه ماندگار مرغ سحر سبب شده که پس از نخستين اجرا با صدای "ملوک ضرابی" (و نه آنگونه که می گويند، قمرالملوک وزيری) خوانندگان زن و مرد ديگری نيز آن را در بازساری های تازه بخوانند.

 

                                        

 

مرتضی نی داوود در سال 1279 و به روايتی ديگر 1280 خورشيدی در تهران و در خانواده ای اهل موسيقی زاده شد. پدرش " بالا خان" با تار و تنبک آشنايی داشت. مرتضی ابتدا در مدرسه به تحصيل دروس همگانی پرداخت، ولی ده يازده ساله بود که پدر با دريافت ذوق و علاقه به موسيقی در فرزند، او را به دست استاد معروف زمانه "آقا حسينقلی" سپرد.

 

 

مرتضی خان دو سال نزد آقا حسينقلی و سه سال نزد برجسته ترين شاگرد او، درويش خان، رديف موسيقی سنتی و شيوه تار نوازی را آموخت و آن چنان پيش رفت که در کلاس درويش ختم توانست " تبرزين طلايی"، يعنی نشانی را که به شاگردان ممتاز داده می شد، به دست آورد.

 

 

مرتضی خان هنوز بيست سالی بيش نداشت که خود کلاسی برای آموزش تار و رديف موسيقی بنياد کرد و کلاسی که پس از مرگ نابهنگام درويش خان توانست ادامه آموزش همه شاگردان او را نيز بر عهده بگيرد.

 

 

                                   
                       

در همين سال هاست که مرتضی خان بزرگ ترين کشف موسيقی خود را نيز آشکار می کند. او در يک محفل خصوصی، با صدای گرم دختر جوانی آشنا می شود که بعدها به رساترين صدای زنانه در عرصه موسيقی سنتی تبديل می گردد: قمرالملوک وزيری.

 

مرتضی خان آموزش موسيقی او را بر عهده می گيرد و پس از آن که به شهرت می رسد همکار جدايی ناپذير او باقی می ماند.

 

بيشتر آنچه قمر از تصنيف و آواز از سال 1303 به بعد خوانده است با « تار » شيرين و پر صلابت مرتضی نی داوود همراه بوده است.

 

نی داوود از سال 1319(سال بنياد راديو ايران) به اين سازمان پيوست و در برنامه های مختلف موسيقی آن به همکاری و همنوازی با هنرمندان برجسته ای چون رضا محجوبی، علی اکبر شهنازی، حبيب سماعی، ابوالحسن صبا و موسی معروفی پرداخت.

 

او طی ده سال همکاری تنگاتنگ با راديو، برای خوانندگان معروفی چون قمرالملوک وزيری، ملوک ضرابی، روح انگيز، اديب خوانساری، جواد بديع زاده و غلامحسين بنان تصنيف ساخته يا پا به پای آوازشان تار نواخته است.

 

مرتضی نی داوود در سال 1348 کار مهم ديگری را به انجام رسانيده و آن نواختن و ضبط نزديک به 300 گوشه از مجموعه رديف موسيقی سنتی ايران است که البته به دلايل نا روشن هنوز انتشار نيافته است.

از ميان آفريده های او علاوه بر مرغ سحر، می توان از تصنيف هايی «چون شاه من»، «ماه من»، «مرغ حق» و «آتش دل»، و نيز «پيش درآمد بيات اصفهان» ياد کرد که هنوز جاذبه خود را حفظ کرده است.

گفتنی است که در سالهای پس از انقلاب، مرتضی حنانه، اين پيش درآمد او را به شيوه ای نو، برای ارکستر بزرگ تنظيم کرده که موسيقی اصلی سريال هزار دستان (ساخته علی حاتمی) است.

مرتضی نی داوود در سال 1359، يکی دو سالی پس از انقلاب اسلامی رهسپار ايالات متحده آمريکا شد و ده سال پس از آن، يعنی در دوم مرداد ماه سال 1369 در سن نود سالگی و در ديار غربت چشم از جهان فرو پوشيد.

  بشنوید تصنیف «مرغ سحر» را با صدای محمدرضا شجریان.


سه تار: داریوش پیرنیاکان
نی: جمشید عندلیبی
تنبک: همایون شجریان
آهنگساز: مرتضی نی داوود

 به تصنیف «آتشی در سینه دارم» با صدای همایون شجریان گوش دهید.


پ.ن: بازخوانی
آهنگساز: مرتضی نی داوود

 منبع: سایت فارسی بی بی سی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 8:18  توسط مهدي مختاری   | 

معرفی ساز (تنبور)

تنبور

 

تنبور يكى از پرطرفدارترين و پرمخاطب ترين سازهاى موسيقى نواحى ايران است.جذابيت اين ساز، به دليل ماهيت اجراى مقام ها و جنبه عرفانى و معنوى به تدريج پارا از دايره ايران فراتر برده و در اروپا و آمريكا نيز، به اين ساز و اجراى آن توجه و رويكرد فراوان شده است.

ساز تنبور متعلق به موسيقى يارسان و حوزه اصلى رواج آن كرمانشاه و دو منطقه صحنه و گوران است.
موسيقى اجراشده به وسيله اين ساز شامل مقام هاى حقانى و كلام هاى مذهبى، مقام هاى باستانى و سرانجام مقام هاى مجلسى و مجازى است.

این ساز (تنبور) قديمي ترين ساز مضرابي و مقيد ايراني است كه با توجه به نقوش سنگي به جا مانده، حكايت از قدمتي چند هزار ساله دارد.

نخستين مكتوب و مستند مربوط به آن، كتاب موسيقي الكبير ابونصر فارابي است. فيلسوف، دانشمند و موسيقيدان عصر سامانيان با دقتي تحسين برانگيز تمام زيروبم اين ساز را كاويده و در بخش سازشناسي كتابش، برايمان به يادگار نهاده است. او به ضرورت زمان خويش، كتاب را به زبان عربي نوشت تا سرانجام فرزندان خلفش پس از هزار سال به فارسي برگرداندند!

فارابي در موسيقي الكبير از دو نمونه تنبور مهم و رايج زمانه خويش نام مي برد. نخست تنبور بغدادي با كاسه اي كوچك و ديگر از تنبور خراساني ياد مي كند. امروزه تنبور خراساني با همان ويژگي هاي مكتوب فارابي يافت مي شود، چه از حيث ابعاد و اندازه ها و چه از نظر پرده بندي، اما تكليف تنبور بغدادي به درستي برايمان روشن نيست. شايد تنبور رايج در غرب ايران (كرمانشاه) با كاسه اي كوچكتر از نوع خراساني بازمانده همان تنبور بغداد باشد.

تنبور خراساني امروزه ديگر بدين نام خوانده نمي شود. بنابر ظاهر ساده و بي تكلفش، آن را دوتار مي نامند زيرا تنها از دو عدد تار (سيم) بهره مي برد. همچنين تنبور كرمانشاه را دوتار نمي خوانند. گويا به دليل تضاد اين عنوان با وضع موجود آن باشد.

 تنبور امروز كرمانشاه داراي سه عدد تار (سيم) است. دوتار خراسان هم با دو گونه متفاوت هم اينك به حيات چند هزار ساله اش ادامه مي دهد. يكي نوع مربوط به شرق خراسان و به ويژه تربت جام كه ساده ترين دوتار ايران است يعني پرده هاي روي دسته ساز فقط نه عدد است. دوتار ديگر اين خطه متعلق به شمال خراسان با مركزيت قوچان، شيروان و بجنورد است.

 در لغت نامه دهخدا در خصوص طنبار، طنبور و طنبوره و .... چنين آمده است:
طنبار معرب طنبور سازي است معروف.
طنبور يكي از آلات ذوات الاوتار است.

قسمتي از آن را شش تا گويند كه شش تار دارد و قسمتي ديگر را سه تا كه سه تار دارد. در قديم دو وتر بر آن بوده و امروز تا شش متر بر آن كنند

ساز ديگري در ايران بنام طنبور يا تنبور سابقه قديم دارد، اين ساز دو سيم داشته و مضرابي بوده كه با انگشتان دست راست نواخته مي شود، و هم اكنون در كردستان معمول است.
شكل طنبور همه جا در نقاشي هاي قديم بخصوص در مينياتورها ديده مي شود و كاسه آن از چوب است و دهانه آن هم پوست ندارد، مثل سه تار ولي كاسه اش بزرگتر است به شكل يك نصفه خربزه.

تنبور داراي شكمي گلابي و دسته اي دراز است كه بر روي آن از 10 تا 15 پرده بسته مي شود. رويه جلويي شكم چوبي است. دسته اين ساز مانند سه تار، بر سر ساز متصل است و سر در حقيقت، ادامه دسته است كه بر روي سطوح جلويي و جانبي آن، هر يك دو گوشي كار گذارده شده كه سيم ها به دور آنها پيچيده مي شوند. سيمهاي تنبور 4 عدد و معمولاً به فاصله هاي مختلف كوك مي شده است. اين ساز معمولاً بدون مضراب و با انگشت نواخته مي شود.

چنانكه در تاريخ موسيقي ايراني نوشته شده در قديم سازي به نام تنبور وجود داشته و از آن انواع مختلفي ذكر كرده اند. مثلاً گفته شده كه فارابي تئوري دان مشهور موسيقي ايران، تنبور بغدادي و تنبور خراسان را دستان بندي كرده است.

 به قسمتی از گروه نوازی تنبور و دف توجه کنید.


پ.ن: بر گرفته از آلبوم «مطرب مهتاب رو» ، کار مشترک شهرام ناظری و گروه تنبور شمس.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 7:32  توسط مهدي مختاری   | 

لطف ا... مجد

استاد لطف ا... مجد ( زمان عكس : دهه 1330)

لطف الله مجد (۱۳۵۷- ۱۲۹۶)

 

لطف الله مجد در سال 1296 در خانواده اي هنر دوست در مازندران شهر شاهي (قائم شهر) متولد شد. و از كودكي به تار و نواختن آن علاقه زيادي داشت و همين اشتياق بود كه وي را به سوي اين ساز كشانيد.

 

به طوري كه گفته اند در انباري منزل آنها تار شكسته و رنگ رو رفته اي بوده كه مجد هميشه با آن كلنجار مي رفته و ساعت ها با اين ساز شكسته به اسطلاح تمرين مي كرده و تا جايى كه اين‏علاقه موجب شد در سنين بالاتر از درس و مدرسه عقب بماند و همين امر موجب شد كه‏پدرش وى را از نواختن تار منع كند. اما لطف‏الله عاشق اين ساز بود. با گريه و التماس پدر را راضى مى‏كند و دو شرط او را مى‏پذيرد كه هم درس‏ها را خوب بخواند و عقب‏ماندگى را جبران‏كند و هم براى فراگيرى تار نزد هيچ استادى نرود و به اين جهت است كه لطف‏الله مجد تنها استادى است كه استادى نداشته و نواختن تار را خود فرا گرفته است.

 

لطف الله مجد در سال 1308 بيش از 12 سال از عمرش نمي گذشت بدون هيچ ترسي از پدر رسما نواختن تار را با ممارست و كوشش فراوان آغاز كرد و در ضمن هرجا كه سازي مي شنيد به سراغ آن ميرفت و به دقت گوش فرا مي داد و در راه كسب اين هنر نواختن اين ساز را به صورت سينه به سينه به خوبي آموخت.

 

 

پس از چندي مجد يكي از نوازندگان بنام تار شد و با اينكه استاد به خود هرگز نديد و رنج شاگردي كمتر متحمل شده بود آنقدر پر شور و دلنشين و با جاذبه تار مي زد كه شنونده را بي اختيار به سوي خود جذب مي كرد.

 

درباره سبك نوازندگى مجد بسيار نوشته‏اند؛ همگى او را نوازنده‏اى مبتكر و صاحب سبك‏مى‏دانند. در مورد قدرت نوازندگى و سبك ويژه او بايد پس از شنيدن آثار او و مقايسه آن‏ها باآثار ديگر نوازندگان داورى كرد. رگبارها در چهار مضراب‏ها و مضراب‏هاى راست و چپ و نرمى‏صداى ساز زمانى كه دست راست را ميان دو كاسه تار مى‏آورد و با دو سيم سفيد و زرد بازى‏مى‏كند كم‏نظير و منحصر به فرد است.

 

سبك‏نوازندگى لطف‏الله مجد از ديگران جداست؛ او نه از سبك و سياق خانواده فراهانى پيروى كرد و نه از مكتب على‏اكبر خان وميرزا حسينقلى‏خان و درويش خان پيروى و اقتباس كرد و شايد به اين علت بود كه وى هرگز استادى نداشته است.

 

به اراده لطف‏اللّه خان شادى و غم را مى‏توان در صداى تارش حس كرد. او معتقد بودمضراب را بايد با سه انگشت شست، سبابه و انگشت وسط گرفت زيرا گرفتن مضراب فقط با دوانگشت سبابه و شست، مضراب‏هاى چپ را ضعيف مى‏كند.

 

لطف‏الله‏خان برخلاف اكثر نوازندگان تار از انگشت كوچك بيشتر استفاده مى‏كرد و اين خودامتيازى در نواختن او بود. تعدادى از نوازندگان تار پس از مرگ او از سبك وى پيروى كردند وروش نوازندگى او را ادامه دادند.

 

وي نخستين بار در پارك نصرت الدوله فيروز و سپس در تالار فرهنگ به دادان كنسرت پرداخت. وي در اوايل دهه 1330 وارد راديو شد. بعد از نسل قديم نوازندگان تار در راديو (مانند علي اكبر شهنازي و مرتضي ني داود) او و جليل شهناز نسل جديد تار نوازان راديو بودند كه در آن روزگار و حال و هوا محبوبيت بسياري يافتند.

 

از او برنامه هاي زيادي به همراه حسين تهراني رضا ورزنده علي تجويدي و پرويز ياحقي بجا مانده. وي دو آهنگ لطيف و جذاب نيز ساخته كه به همت لطف الله مفخم پايان و به چاپ رسيده است.

لطف الله مجد از آغاز انجمن موسيقي ملي ايران يكي از نوازندگان با ارزش اركستر ان هنرستان بود.او آثار بسيارى دارد كه دو اثراو بسيار معروف است؛ يكى در دستگاه سه گاه به نام «سوز هجران» با شعر ابوالحسن ورزى كه‏بنان آن را خواند و ديگرى تصنيفى در دستگاه همايون به نام «اميد دل» كه با شعر مؤيد ثابتى‏همراه بود.

 

وي از يكي از نوازندگاني بود كه در همه جايي ساز نمي زد و صداي سازش را در هر مكاني نمي شد شنيد. او يكي از نوازنگان خوب و با ارزش برنامه جالب و روح پرور (گلهاي جاويدان) بود كه با دعوت (داوود پيرنيا) از او يكي از همكاران دائمي آن برنامه شد.

 

لطف اله مجد از بين نوازندگان به ابوالحسن صبا حسين تهراني و مرتضي محجوبي علاقه داشت و از بين خوانندگان به اديب خوانساري و بنان علاقه داشت.

 

مجد از بيمارى قلبى رنج مى‏برد، و چون زبان فرانسه را مى‏دانست تصميم داشت براى‏معالجه به فرانسه برود اما امكانات مالى به او اين اجازه را نمى‏داد تا اينكه «على عبدو» رئيس‏باشگاه پرسپوليس هزينه معالجه او را تقبل كرد. و به اين دليل مجد سرودى را براى باشگاه‏پرسپوليس ساخت و در همان زمان سفر مزبور براى معالجه وى انجام پذيرفت.

 

لطف‏اللّه مجد در اواخر عمر سكته كرد و بر اثر آن يك دست او فلج شد و اين ضايعه بسياراو را مى‏رنجاند تا اينكه در سال 1357، به روايتى در صف بنزين بر اثر سكته قلبى جان سپرد.

 

* روحش شاد *

 

پ.ن:  لينك مطلب

 


 به چهار مضراب (ابوعطا)، با "تار" كه توسط استاد مجد اجرا شده است توجه كنيد. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 8:11  توسط مهدي مختاری   | 

سير تحول موسيقي در ايران

سير تحول موسيقي در ايران

ابو محمد اسحاق موصلی فرزند ابراهيم ، بعد از پدر مقام او را در دستگاه خلافت احراز کرد او در ری متولد شد و استادش در موسيقی غير از پدرش ، بانوئی خواننده بنام ( عاتکة بنت شهده ) بود . اسحاق علاوه بر موسيقی واجد تحصيلات عاليه ای نيز بود و علوم قرآنی ، ادبيات ، تاريخ را تا حد کمال فرا گرفته بود .

مأمون اجازه داده بود اسحاق در نمازهای جمعه همواره در کنارش باشد . اسحاق به لحاظ روزة زيادی و به بيماری (( ذرب )) در گذشت . ابن نديم بالغ بر چهل اثر را به اسحاق نسبت داده است از آن جمله کتاب الرقص و الزفن ( پايکوبی ) و کتاب النغم و الايقاع . پسر اسحاق بنام حماد ، شرح حال پدرش را نوشته است . ديگر از بزرگان خاندان موصلی منصور زلزل الضارب ، دائی اسحاق موصلی است .

زلزل در نوازندگی سازهای زهی مهارتی به سزا داشت و تخصص وی در ضربهای قوی بود که به وی ضارب نيز می گفتند . وی در مسائل نظری موسيقی نيز مشهور است . موسيقی شناس ايرانی تبار ديگری در اواخر سالـهای قـدرت عباسيان می زيسته بنام خليـل بن احمـد فراهيـدی کتـاب العين ( وی ) در نحو معروف و او را پايه گذار علم عروض شناخته اند .

هولاگو ، با فتح بغداد ، دستگاه تجمل آميز خلفای عباسی را از هم پاشيد . خاندانهای ايرانی چون طاهريان در خراسان – صفاريان در سراسر ايران – سامانيان در ماوراءالنهر و خراسان – آل زيار در گرگان و آل بويه در عراق و جنوب روی کار آمدند .


متأسفانه اثری که بتواند سيمای واقعی موسيقی ايرانی را ترسيم کند در دست نيست . لکن چون قدرت حکومتهای محلی محدود به نواحی خاص می شد ، موسيقی های محلی مجال شکوفائی بيشتری يافتند که با استفاده از شعرهای ساده يا نوعی تصنيف و با آهنگهای ضربی می خواندند .


نفوذ موسيقی ايرانی موجب شد که گام تنبور خراسانی رواج يابد و ترجمه آثار فلاسفه و موسيقيدانان يونان چون ارستيوکسن – اقليدس – بطلميوس – فيثاغورس – ارسطو در موسيقی جهان نهضتی ايجاد کرد و در زمان خلافت مأمون هفتمين خليفه عباسی با تأسيس بيت الحکمه موجبات شکوفائی موسيقی نظری در کشورهای اسلامی فراهم شد . احمد سرخسی مانند استادش کندی در بسياری از علوم صاحب اطلاع و موسيقی را بيشتر از ديدگاه فلسفه می ديد . از هنزمندان دورة طاهريان (( راتبة نيشابور )) نوازندة زيردست عود بود . از هنرمندان دوره سامانيان رودکی است که چنگ را خوب می نواخت و آوازی خوش داشت و ديگر محمدبن زکريای رازی است که کتاب فی جمل الموسيقی را نوشته است . خوارزمی از مشهورترين موسيقی شناسان عهد سامانی است و ديگر اسحق الکندی از اشراف عرب است که در بصره تولد يافت و از دودمان ملوک بنی کندی بود وی فيلسوفی عرب است لکن آثار او تمايل و علاقة وی را به موسيقی ايرانی نشان می دهد .


فارابی ، گل سرسبد هنرمندان اين دوره است . وی ملقب به معلم ثانی است وی در فاراب ماوراءالنهر متولد شده او نخست به مرو رفت و سپس به بغداد سفر کرد و مدتی در حران به تحصيل پرداخت و بلأخره در حلب در سن 80 سالگی درگذشت . عبدالقادر مراغی افزودن سيم پنجم به عود را از ابتکارات فارابی می داند . وی در حلب کتاب معروف خود الموسيقی الکبير را نوشت فارابی در نخستين جلد از کتاب خود سازهای مشهور را معرفی کرده است :


تنبور در دو نوع بغدادی و خراسانی – مزامير ( نای ها ) – سرنای – مزمارالمزاوج ( دو نای ) – رباب – ابولفرح اصفهانی که از اصفهان به بغداد عزيمت کرد و کتاب الاغانی وی در دوران آل بويه در حلب تأليف شده است از ديگر مشاهير موسيقی است وی کتابهای زيادی غير از الاغانی در شرح حال دوشيزگان خواننده سنتی عرب – درباره کنيزان شاعر يا سراينده – بردگان خنيانگر و کتاب الحانات در شرح اجرای موسيقی در ميخانه ها را نوشته است . – بوزجانی که اهل بوزجان در سر راه نيشابور به هرات بوده است ، رياضی دان و منجم بوده ولی کتابی بنام مختصر فی فن الايقاع در موسيقی تأليف کرده است . اخوان الصفا نام رساله ای است در موسيقی که توسط جمعيتی با همين نام که گروهی مسلمان آزاده و شيعه بودند و هستة اصلی آن را ايرانيان تشکيل ميدادند به شيوه ای غير حرفه ای و آماتوری لکن با ذوق تأليف شد . – ابوعلی سينا – 1037 م – نظريه پرداز و صاحب آثاری در موسيقی است که بعد از فارابی از اهميت ويژه ای برخوردار است . آثار وی عبارتند از ( موسيقی الشفاء ) – شفاء و ( النجا‎‎‎‏ه فی بحرالضلالت )‌ نجات که هر دو به عربی بودند و ( موسيقی دانشنامه علائی ) به فارسی و کتاب اللواحق . کتاب شفاء توسط خود ابن سينا و کتاب نجات توسط شاگرد وی جوزجانی ، پس از مرگ استاد ، و با استفاده از آثار استاد ، جمع آوری شده است

 
اين کتاب گرانقدر فارسی معادل های موسيقيائی بسيار با ارزشی دارد از آن جمله تيزی و گرانی ( در مفهوم زيری و بمی ) ابوعلی سينا همانند خوارزمی و عبدالقادر مراغی ( مقاصد الالحان ) در عمليات اين فن ( هنر موسيقی ) متحير مانده است ، زيرا بوعلی سينا موسيقی را يکی از شاخه های رياضيات می شناخته است . ابن سينا در شرح رباب ( Rebeck / Rebec ) ، ساز باستانی ايران ، پرده يا فاصله ای بنام وسطی را معرفی کرده است .


عُمربن زيله از ديگر شاگردان ممتاز ابن سيناست . وی اثری بنام ( الکامل فی الموسيقی ) دارد که خوشبختانه از حوادث زمان مصون مانده است ، وی مبتکر ابجدی کردن در نغمه پردازی است که در آثار الکندی هم ديده می شد وی نغمات ( نتها ) را با حروف ابجد ( ا ب ج د / هـ و ز / ح ط ی/ک ل ) منظم نمود و نظامی بوجود آورد که بعد از او مورد پذيرش و پيروی موسيقيدانان قرار گرفت و سرانجام صفی الدين ارموی آنرا به مرحله کمال رساند .


در دورة غزنويان دو شاعر بنامهای ( فرخ سيستانی ) و ( زينتی علوی ) می زيستند که در اشعارشان از آلات موسيقی خصوصاً چنگ نام برده اند .


در دوران سلجوقيان ، تا آنجا مشهورند که اغلب سلاطين دوستداران هنر بـوده انـد . آلـب ارسـلان ( عضدالدين ابوشجاع ) دومين فرد از سلاجقه بزرگ 1072 م را سازنده نوعی شيپور فلزی به نام بور و پرنگ دانسته و نفير هم در همان هنگام رواج يافته است . – در اينجا می توان از رسالة عربی خيام يا خيامی ( ابوالفتح عمربن ابراهيم ) رياضی دان و دانشمند معروف ياد کرد ، که به نوبة خود می تواند نمودار نظام علمی موسيقی ايران در آن ايام باشد .


– سپس می توان از عنصرالمعالی بن اسکندربن قابوس بن وشمگير نام برد که در قابوسنامه بخشی را به موسيقی اختصاص داده است . – در جامع العلوم فخرالدين رازی نيز بخشی مختصر ، لکن هم چون قابوسنامه به فارسی به موسيقی پرداخته شده است . – صفی الدين عبدالمؤمن ارموی ، هنرمندی است که در دستگاه مستعصم آخرين خليفه عباسی – 1258 م ظهور کرد . وی سمت کتابدار – خوش نويس و از ندمای خليفه بود . پس از قتل خليفه به توسط هولاگو استعداد هنری مورد توجه هولاگو قرار گرفت و با شمس الدين محمد جوينی وزير هولاگو و برادرش عطاء ملک جوينی صاحب ( تاريخ جهانگشای جوينی ) آشنا شد و سرپرستی دو فرزند وزير بنامهای بهاءالدين محمد و شرف الدين هارون بوی واگذار شد . و زمان اميری شرف الدين بهمراه وی به اصفهان رفت و دوساز جديد بنامهای : نزهه ( نوعی سنتور ) و مُغنی (‌نوعی عود ) قوسی شکل را ساخت .

از صفی الدين ارموی اثری بنام ( فی العلوم العروض و القوافی و البديع ) باقی است لکن آنچه نام اين هنرمند مسلمان را در تـاريخ موسيقی زنده نگـاه می دارد ، دو اثر گـرانقـدر (( الادوار )) و رساله ((الشرفيه )) است . از مزايای کتاب الادوار ، نغمه نگاری ( Notation ) است که بدون ترديد کاملترين نغمه نگاری موسيقی ايرانی به شمار می رود . به هر تقدير صفی الدين ارموی هنرمندی ک نظير بود که عود را ماهرانه می نواخت وی کسی است که مفهوم اعتدال را در گامهای موسيقی برای نخستين بار شناخت .

خواجه نصير طوسی ، منجم و رياضی دان بزرگی بود ، که گذشته از موسيقی نظری در موسيقی عملی نيز توجه داشت وی نوعی نی لبک از گروه سازهای بادی ( مهتر رودکی ) را ساخته است . وی علاوه بر ايجاد رصدخانه مراغه و تدوين زيج ايلخانی ،‌ رساله ای در عربی درباره موسيقی تأليف کرده است بنام ( علم الموسيقی ) . اثر ديگری هم دارد که منظومة کوچکی با 17 بيت است که به اسطورة باستانی – يونانی يعنی الهه موسيقی مربوط است . زيرا قدما زهره يا ناهيد را الهة خنياگری می دانستند و تقريباً همين ويژه گی را برای ونوس – ربه النوع زيبائی ، عشق و شادی مورد اعتقاد روميان قديم را برای آن قائل بودند . – قطب الدين شيرازی متولد کازرون ( شيراز ) و مؤلف کتاب (( دُره التاج )) است که در خانواده ای طبيب متولد شده است فن چهارم اين کتاب دربارة موسيقی است .

سقوط بغداد و فروپاشی خلافت عباسی نقطة عطفی در تاريخ هنر دوران اسلامی به شمار می رود در زمان حکومت آل جلاير در آذربايجان ،کردستان و بغداد ، اين منطقه از مراکز آباد و مشهور ايران محسوب می شد ، هنرمندی بنام عبدالقادر مراغی می زيسـت از وی کتابهـائی بـا نام (( مقاصداللحان )) و (( جامع الالحان )) و (( شرح ادوار )) باقی است در اين کتابهاکه به فارسی است ، معادلهای زيبائی برای اصطلاحات موسيقی مواجه می شويم که بعضی از آنها مانند سرپرده ( Tonic ) – پسان ( ايست – stop ) و گوشه ( sequency Modal ) بسيار جالب توجه است .


گوشـه بـرای نخستيـن بـار در آثـار عبدالقادر مراغی به کار رفتـه اسـت . از ديگـر کتـابهـای وی (( کترالالحان )) است که مجموعه ای از آهنگها و شايد بخشی مهم از ساخته های خود او بوده است که متأسفانه از بين رفته است .


فارمر موسيقيدان بزرگ انگليسی کتاب (( کترالتحف )) حسن کاشانی را يک جا به عبدالقادر مراغی نسبت داده است . اين کتاب نفيس دارای بخش سازشناسی بوده که تصاوير سازهای رايج با شرح دقيق مربوط به آنها – در آن نوشته شده است .


عبدالقادر مراغی دارای سه پسر بنامهای عبدالرحمن نورالدين و عبدالرحيم نظام الدين و عبدالعزيز بوده است وی در دربار عثمانی می زيسته و رساله بنام (( نقاوه الادوار )) بـه نـام سلطـان محمـد ثانی ( هفتمين سلطان عثمانی ) تأليف کرده است . از ديگر بزرگان موسيقی ايران محمود آملی صاحب کتاب ( نفايس الفنون و عرايس العيون ) را می توان نام برد وی در فن چهارم از مقاله سوم و از قسم دوم نفايس الفنون به علم موسيقی می پردازد . کمال الدين شيرعلی متخلص به بنائی ، فرزند استاد محمد سبز معمار است که در هرات متولد شده و بر خلاف پدرش که معمار بود به تحصيل دانش پرداخت ، حسن خط داشت و وی را ملای شاعران می ناميدند وی به لحاظ علاقه به موسيقی به تحرير دو رساله در (( علم ادوار ))‌ پرداخت .


نورالدين عبدالرحمن بن نظام الدين متخلص به جامی و معروف به خاتم الشعرا از گويندگان نامدار سدة نهم هجری است . وی در خرجرد جام متولد شده و در هرات در سن 81 سالگی درگذشته است و در محلی بنام تخت مزار به خاک سپرده شده است . جامی علاوه بر منظومه های عاشقانه ای نظير سلامان و ابسال – يوسف و زليخا – ليلی و مجنون کتاب نفحات الانس و بهارستان ( شرح حال شعرا ) ، رساله ای نيز در موسيقی دارد رسالة وی به دو بخش اصلی تقسيم می شود علم تأليف و علم ايقاع .  وی در کتاب خود از سازهائی چون توغان ( قانون )‌ چنگ – پی پا ( عود چينی ) ساز شاخی يا بوق مانند بنام ( بورغو )‌ - طبل بسيار بزرگ بنام ( کورکه ) و طبل کوچکی بنام ( دمامه ) نام می برد .


عود دسته بلند يا طنبوری که بدان ( شدرغو ) می گفتند و با ( هوپوسو ) چينی شبيه است . چُبچق – اگری – اوزان و قوپوز – طنبور ترکی و نيز از شيپوری بنام ( چادور ) ( Nay ) نام می برد .


در دوره صفويه برغم پيشرفت در معماری و نقاشی در موسيقی شکوفائی چندانی ملاحظه نمی شود شيخ حيدر يکی از بنيانگذاران سلسله صفويه خود نوازنده و يا سازندة چارتار می باشد . ضمناً اختراع شش تار را به رضا الدين شيرازی نسبت می دهند و سازی سه سيم به اسم قرادوزن به قدوز فرهادی نسبت می دهند که آن را در اصفهان ساخته است و رباب يا رُباب را عبدالله فارابی و غيچک يا غيزک را قی محمد تکميل و اصلاح کرد از اين دوره ( شاه عباس اول ) ديباچة کتاب (( انيس الارواح )) تأليف کاشف الدين محمد ابراهيم يزدی موجود است که مشتمل بر اصطلاحات موسيقی و نام سازها و آهنگهاست .


کتاب بهت الروح را نيز مکارن دوره صفويه می دانند مندرجات اين کتاب جز مطالب کتب قبلی نيست لکن اين کتاب مطالب جالبی نيز افزون بر آن دارد مانند : موسيقی موجب غذا و حظ روح يااشعاری درباره دوازده مقام و شش آوازه و يا دربارة سلوک صاحب اين فن شريف و يا در مجالس جهت هر کس چه بايد خواند نزد هر فرقه چه نغمه ای بايد خواند و يا در هر وقت چه آهنگی بايد خواند و يا الهام پذيری آهنگها از پرندگان و حيوانات ( موش ، گربه ، شتر ، ماهی ) که موارد اخير در عين بی سابقه بودن ، مبالغه آميز و قابل ترديد هستند . پيدايش هفت دستگاه و در پی آن آمدن رديفها را می توان يکی از مهمترين رويدادهای تاريخ موسيقی ايران به شمار آورد . تاريخ اين امر و مجری آن مشخص نيست لکن آنچه محقق است اين است که امر فوق به يکباره صورت نگرفته است . نخستين مأخذی که در آن بجای نظام ادواری به نظام دستگاهی و به هفت دستگاه اشاره شده است کتاب بحورالالحان تأليف فرصت شيرازی است ( در گذشته در سال 1339 هـ . ق ) در کتاب تاريخ سبحان قلی که تاريخ ترکستان يا محيط التواريخ نيز ناميده شده است نيز بخشی به موسيقی اختصاص داشته است .

 از مقارن دوره صفويه به بعد اطلاعات قابل ملاحظه ای از نظام علمی و هنر موسيقی در دست نيسـت به جز مطالبی به نقل از جهانگردان و سياحان که اغلب سازهای متداول آن زمان را نام برده اند :‌
عود – سه تار يا سِتار – چارتار – تنبور – کنگره – کمانچه – رباب – چنگ – قانون – کرنا – نفير – شاخ نفير – کوس – نقاره – طبل باز – دنبل – دنبک – دُهل – دايره – سنج


ادوار براون ، ايران شناس انگليسی ضمن اشاره به موسقيدانی بنام ابراهيم ميرزا برادر شاه اسماعيل صفوی ( اسماعيل دوم ) ، نام عده ای از موسيقدانان را ذکر کرده است از آن جمله حافظ جلاجل باخرزی که در نواختن جلجل ( زنگ – زنگوله ) مهارت داشت ميـرزا محمـد ( کمانچه ای ) – شهسوار ( چهارتاری ) – ميرزا حسين ( طنبوره ای ) – سلطان محمد ( چنگی )


در زمان کريم خان زند ، پری خان شهرت داشت در زمان فتحعلی شاه قاجار جالاپخی خان سنتور زن و در زمان محمد شاه قاجار مينا و زهره که هر کدام دسته ای خنياگر داشته اند . حاجی محمدلله حضور ( خواننده ) زاغی ( تارزن ) اکبری و احمدی ( ضربگير ) در اواخر دوران قاجاريه بوده اند .


در عهد ناصرالدين شاه موسيقی درباری و به تعبيری موسيقی مجلسی ( chamber Music ) گسترش کم نظيری پيدا کرد و حرمت آن تا حدی کاستی گرفت که به موسيقيدان ، مطرب گفته می شد و به موسيقيدانان يا نوازندگان درباری که به ظاهـر اعتبار بيشتـری داشتنـد (( عملة طرب خاصه )) گفته می شد .


بعد از خاندان موصلی که نخستين خاندان هنر بايد ناميده شود ، خاندان هنر ديگری در تاريخ موسيقی ايران ظاهر شده است که سهم بزرگی در تکوين نظام دستگاهی و تنظيم هفت دستگاه در موسيقی ايرانی دارد .


سروران اين خاندان آقا علی اکبر فراهانی ، فرزند شاه ولی است که ملقب به شهنازی است در هر حال رديف های فعلی موسيقی سنتی ايران به خاندان فراهانی انتساب دارد . آقا علی اکبر فراهانی نوازنده زبردست تار بوده و نام تاری که می نواخته قلندر بوده است فرزندان آقا علی اکبر بنامهای آقا حسينقلی و ميرزا عبدلله مايه اشاعه رديفهای موسيقی شدند که هردو تربيت يافتگان پسر عموی خود بودند .
استاد علينقی وزيری که از شاگردان ميرزا عبدالله پسر ارشد آقا حسينقلی بود ، از روی پنجة استاد بخشی از رديف دستگاه چهار گاه او را به نت درآورد که چند صفحة گـرامافـون از ايـن آثـار ماننــد ( ابوالچپ – نوروز عرب – بيات شيراز ) ضبط شده است .


تنظيم يا تدوين موسيقی ايران در هفت دستگاه را به ميرزا عبدالله نسبت داده اند . تولد ميرزا عبدالله در سال 1280 هـ . ق و درگذشت 1337 هـ . ق


آقای حسينقلی که در سال 1334 هـ . ق درگذشته است هنرمندی بود که بعد از مرگ ايشان چراغش تار خاموش شد . رديف آقا حسينقلی با آن که مختصرتر از رديف ميرزا عبدالله است لکن پرکارتر و زيباتر توصيف شده است .


استاد در سفری که به پاريس رفته بود ، صفحاتی پر کرده است ( ماهور – سه گاه – شور – همايون – رهاب و .. ) که به ثارتنها ( سلو ) تکنوازی کرده است . ميرزا عبدالله دو پسر و دو دختر هنرمند داشت پسر ارشد او جواد عبادی در نوازندگی سه تار مهارت يافت و احمد عبادی کوچکترين فرزند استاد که در سال 1372 درگذشت ، از نوازندگان زبردست و مشهور سه تار دورة معاصر است که با راديو همکاری داشت . يادگار آقا حسينقلی ، برادران شهنازی بنامهای ( علی اکبر – عبدالحسين و محمدحسن ) بوده اند تخصص علی اکبر شهنازی در کوکهای مخصوص ، پيش در آمد و رنگهای زيبا بود . در بين شاگردان آقا حسينقلی ( خاندان هنر ) ، غلامحسين درويش فرزند بشير طالقانی امتياز ويژه ای دارد . او در نواختن تار و سه تار مهارتی بسزا داشت و توانست با نوآوری يعنی ساختن آهنگهای ضربی نظير پيش درآمد – رنگ تصنيف ، آن هم به شيوه ای نو به شهرت برسد . وی به عرفان و معنويات گرايش داشت


نكته : به خاطر ندارم كه اين نوشته را در چه سايتي ديده ام ولي چون به نظرم جالب آمد آنرا براي خودم نگه داشته بودم . امرور تصميم گرفتم كه دوباره آنرا منتشر كنم در هر صورت اگر اطلاعي از منبع اصلي نوشته پيدا كردم در همينجا ذكر خواهم كرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 1:0  توسط مهدي مختاری   | 

"منوچهر همايون پور" هم رفت

منوچهر همايون پور 
استاد منوچهر همايون پور 
 
 
 
همايونپور در سال 1303 شمسي در بروجرد متولد شد . او در سنين نوجواني به تهران آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتي ، خوانندگي را به عنوان رشته هنري خود برگزيد . وي در اين راستا ، ضمن بهره‌‏گيري از سبك و سياق نامداراني چون " اديب خوانساري" و " تاج اصفهاني " ، محضر استاداني چون " ابوالحسن صبا " و "حسين ياحقي" را نيز درك كرد ؛ اين همنشيني‌‏ها تا به جايي پيش رفت كه" حسين ياحقي" ، يكي از مشهورترين آثار خود را كه " جواني " نام داشت و در مايه افشاري ساخته شده بود ، به همايونپور جوان داد تا آن را اجرا كند . اين تصنيف در سال 1327 توسط همايونپور خوانده شد و به طور مستقيم از راديو پخش گرديد.

 
همكاري او با " حسين ياحقي " و برادر زاده شهير او ، " پرويز ياحقي " تا اواخر دهه 30 شمسي نيز ادامه يافت كه منجر به خلق آثاري ماندگار در موسيقي ملي شد ؛ " نواي چوپان " ، " در كنج دلم " و چند تصنيف ديگر حاصل اين همكاري مشترك بود.

 
زنده ياد همايونپور بر ادبيات فارسي نيز تسلط بي چون و چرايي داشت كه نمود اين مساله را مي‌‏توان در تسلط بي چون و چراي وي بر شعر ، در آثار آوازيش ديد...  ایلنا
 

                                         

معرفی آثار همایون پور

 

 

ديروزي ها (تصنيف هاي دهه ي ۳۰)
ـ خواننده: منوچهر همايون پور
ـ اركستر: حسين ياحقي
ـ ناشر: ماهور


«ديروزي ها» عنوان مجموعه تصنيف هايي از منوچهر همايون پور، خواننده نوستالژيك دهه سي است كه مجموعه اي از ترانه هاي او با اركستر مرحوم حسين ياحقي را دربردارد.


همايون در سال ۱۳۲۴ نخستين آوازش را در راديو خوانده و از سال ،۱۳۲۶ همزمان با شاگردي در محضر استاد يگانه ابوالحسن صبا، اجراهايي با اركستر آن استاد داشته و بعد از آن نيز با اركستر حسين ياحقي و ديگر اركسترهاي مختلف راديو با سرپرستي بزرگان آن دوره موسيقي ايران داشته است. صداي منوچهر همايون پور، عميقاً يادآور موسيقي آن دوره راديو است و براي بسياري از همنسلان او با خاطرات زيباي جواني همراه شده است.«نواي چوپان» در شوشتري، «سپند و آذر» در ابوعطا، «راز هستي در شور»، «افسانه عشق» و «عهدشكني» در ابوعطا، مجموعه قطعات و تصنيف هاي اين اثر ماندگار است.

 

                                         
 
 
 
 خبرگزاری بی بی سی:
 
منوچهر همايون پور، آوازخوان رديف دان سال‌‏های دور بر اثر عارضه قلبی، صبح روز دوشنبه ۷ فروردين در بيمارستان مهراد در تهران درگذشت. همايون پور ضمن بهره‌‏گيری از شيوه آوازی چهره های نامی موسيقی آوازی ايران چون اديب خوانساری و تاج اصفهانی، نزد کسانی چون ابوالحسن صبا و حسين ياحقی نيز آموزش ديد؛ اين همنشينی‌‏ها تا به جايی پيش رفت که حسين ياحقی، يکی از مشهورترين آثار خود را که "جوانی" نام داشت و در مايه افشاری ساخته شده بود، به همايون پور جوان داد تا آن را اجرا کند. ...  ادامه مطلب

خانه موسیقی:

به گزارش سایت خانه موسیقی ، منوچهر همایون پور ،خواننده موسیقی ایرانی  دهه 1330 ، شنبه شب گذشته، جهان فانی را وداع گفت.

مراسم تشییع پیکر آن مرحوم فردا از ساعت 9صبح از مقابل بیمارستان مهراد به سمت بهشت زهرا خواهد بود.

همایون پور درسال1303دربروجرد متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در سال 1322 در وزارت کشاورزی استخدام شد. ...  ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 0:12  توسط مهدي مختاری   | 

سلاّنهِ

 سلاّنهِ

يكي از سازهاي زيبايي كه در دوران ما توسط  "آقاي سيامك افشاري" و با راهنمايي هاي "استاد حسين عليزاده" ابداع شده است ساز "سلاّنهِ" مي باشد. كه از صداي پخته و دلنشيني برخوردار است.

البته بنده نتوانستم اطلاعات زيادي درباره جزييات اين ساز بدست بياورم و به توضيحات اين دو عزيز كه كه در جلد كاست گنجانده شده بود بسنده كردم.بنابراين از شما عزيزاني كه اطلاعاتي بيشتري درباره اين ساز داريد خواهشمندم ما را از اين اطلاعات بي نسيب نگذاريد. 

سازهاي زهي مضرابي داراي کاسه ي طنين ، از لحاظ ساز شناسي ، غالبأ به دو رده ي اصلي دسته بلند و دسته کوتاه تقسيم مي شوند بربط و عود از نمونه هاي دسته کوتاه و تنبور و دوتار و سه تار از نمونه هاي دسته بلند سازهاي اين خانواده محسوب مي شوند. اين ساز ها بسيار قديمي اند آنچنان كه ردپاي آنها را تا ايران باستان مي توان جستجو كرد.

علاوه بر بربط كه ساز زهي مضرابي است و داراي كاسه طنين نسبتاً بزرگ ودسته اي كوچك است و يكي از ساز هاي باستاني و اصيل ايران محسوب مي شود و مي توان نام و تصويرش را از آثار بازمانده از دوران باستاني تاريخ ايران مشاهده كرد انواع مختلفي از سازهاي خانواده تنبور نيز در ايران از دوران باستان تا كنون رواج داشته اند.

ساز "سلاّنهِ" با الهام از تصاويري از يك نمونه ساز زهي مضرابي دسته بلند كه در اصل داراي سه سيم و سه گوشي بوده است در راستاي كنكاشي براي جستجوي صدايي گمشده ساخته شده است.

ساز مذكو(سلاّنهِ) همچنين در قرون 16 و 17 ميلادي در ايتاليا مقارن با دوران رنسانس تحت عناويني همچون "گلاسيكن" (Classikon) رواج داشته كه ظاهراً بر اساس نمونه هاي شرقي همين ساز(سلاّنهِ) شكل گرفته بوده است.

كوشش در جهت احياي چنين سازي به گونه اي كاملاً تجربي محملي شد. براي جامه عمل پوشاندن به اهداف، خواست ها و تاملاتي نظير :

۱) استفاده از واخوان ها جهت تقويت هارمونيك ها و حجم تنوع بخشيدن به رنگ آميزي صدا

2) امكان دست يابي به صدا هاي بم تر (از طريق اضافه كردن سيم هاي اصلي) به صورتي كه جنس و    رنگ و حالت صداي ايراني بماند.

نكات قابل توجه در ساخت و طراحي فيزيك اين ساز عبارتند از :

 1) تغيير تكيه گاه و محل عبور سيم ها و واخوان ها

 2) استفاده از گوشي هاي واخوان ها در انتهاي كاسه

 3) طراحي پنجه و غيره ...

 كوشش در جهت نيل به اهداف فوق ساز "سلاّنه" را به با آورد.

   سيامك افشاري

آنچه که از موسيقي ايران از قرن گذشته بصورت آثار صوتي باقي مانده در هيچ يک از آنها از سازهايي با وسعت و فرکانس هاي بم استفاده نشده است . حتي سازي مانند بربط ( عود ) که ريشه و اصل و نسب آن ايراني است در آثار ذکر شده مورد استفاده قرار نگرفته است.

استفاده از سازهاي سنتي در موسيقي دستگاهي در سالهاي متمادي چه در تکنوازي و چه در همنوازي ، رنگ و صداهاي يکنواختي ايجاد کرده که حتي اگر آثاري جديد به وسيله ي اين سازها اجرا شود به علت رنگها و وسعت محدود آنها تکراري جلوه مي کند .

جاي آن دارد با ريشه يابي از صداها و سازهاي قديمي ايران سازهايي ساخته و يا احياء شوند که موسيقي ايراني را با رنگ و وسعت بيشتر غنا بخشيده تا راه براي ايجاد ذوق و ابتکار موسيقي دانان هموار شود. بديهي است كه "سلاّنهِ" تجربه ايست كه نياز به سير مسير تكامل و تعمق و تامل بيشتري نياز دارد.

استاد حسين عليزاده

لازم به ذكر است كه استاد عليزاده آلبومي با همين نام يعني "سلاّنهِ" دارد كه شنيدن آن خالي از لطف نيست.اين آلبوم شامل قطعات زير ميباشد:

۱.مهتاب (اصفهان )

۲.پگاه ( سه گاه )

۳.آفتاب ( بيات کرد )

۴.شامگاه ( افشاري )

 --------------------------------------

پ.ن: لینک مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 13:55  توسط مهدي مختاری   | 

عید آمد و ...

 

مهدي اخوان ثالث (م.اميد) 
مهدي اخوان ثالث (م.اميد)

 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم

گردي نسترديم و غباري نفشانديم

ديديم كه در* كسوت بخت آمده نوروز

از بيدلي او را ز در خانه برانديم

هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است

ما آتش اندوه به آبي ننشانديم

آفاق پر از پيك است و پيام، ولي ما

پيكي نداديم و پيامي نرسانديم

احباب كهن را نه يكي نامه بداديم

و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم

من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر

سالي سپري گشت و تو را ما نپرانديم

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند

ما اين خرك لنگ ز جويي نجهانديم

ماننده ي افسون زدگان، ره به حقيقت

بستيم، و جز افسانه بيهوده نخوانديم

از نُه خم گردون بگذشتند حريفان

مسكين من و دل درخم يك زاويه مانديم

طوفان بتكاند مگر «اميد» كه صد بار

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم

 

تهران، اسفند 1343

 

 

پ.ن (از زبان اخوان ثالث) : من از دیرباز حتی در ایام کودکی نیز، همیشه از وضع ِ اداهای اینگونه مبشران سیاه چهره نوروزی- ( که در تهران مرسوم است که روی خود را سیاه می کنند و به نام "حاجی فیروز" حراره های بی مزه و لوس و مکرر می خوانند) نفرت داشته ام و يادم نمي آيد هرگز، حتي در دوران بچگي هم، از اين حال و حركات و حرف هاي تغيير نا پذير بي مزه شان خوشم آمده باشد و گمان نمي كنم از ابتدا ، جز در تهران در جاي ديگري تقليد اين بقاياي نفرت انگيز عهد توحش و برده داري مرسوم بوده باشد يا من نشنيده ام. البته نفرتم از خود اين آدم هاي بدبخت و سياه روزگار نيست كه از گرسنگي و بيچارگي در كسوت بخت خود (سياهي) مي روند و چون ديگر محروم ماندگان غارت شده ي ملك ما، به جاي تصاحب ارث و ثروت ملي خود (نفت) و ديگر دارايي هاي خويش، به آن وضع مشمئز كننده گدايي مي كنند، چون خودشان درخور ترحم اند، نه نفرت ، من از نفس اين رسم و اصل اين سنت "اسلامي – سامي" متنفرم و به هر حال مقصود از كسوت بخت اشاره به همين سیاه بازي و سياه كاري است.

 


 

مهدي اخوان ثالث متخلص به (م.اميد)

 

تولد: سال 1307 شمسي در شهر «طوس»، استان خراسان

 

هجرت به تهران: 1327

 

مشاغل: مديريت و تدريس در مدرسه روستا ، دبيرستان حومه. همكاري با مطبوعات، كار در دوبله فيلم هاي مستند و برخي ديگر كارهاي سينمايي كه با سخن سر و كار داشت. نويسندگي در مجله وزارت فرهنگ، نويسندگي و كار براي بعضي از برنامه هاي ادبي راديو . كار در بنياد فرهنگ ايران و ...

 

كتابهاي ادبي و شعري:

 

ارغنون: (مجموعه شعر هاي قدمايي) منتشر شده در سال 1330 شمسي و سپس در سال 1345

زمستان: منتشر شده در سال 1335- چاپ سوم در سال 1348

آخر شاهنامه: منتشر شده در سال ۱۳۳۸

ازين اوستا: چاپ اول در سال 1344

پاييز در زندان:  منتشر شده در سال 1348

بهترين اميد ، عاشقانه ها و كبود (مجموعه هاي منتخب)

درخت و جنگل ، پير و پسرش ( قصه اي ، نه كوتاه براي بچه ها)

نقيضه و نقيضه سازان (بحث و تحقيق ادبي)

و ...

 


 

و اما ... عیدی تنبور شمس به شما

 

 به تصنيف فروردين با صداي «امين الله رشيدي» گوش دهيد.


آهنگساز: امين الله رشيدي

شعر: دكتر مهدي حميدي

 

 به تصنيف نوبهار با صداي نوبهار با صداي بانو « دلكش » گوش دهيد.


 آهنگساز: استاد مهدی خالدی
شاعر: اسماعیل نواب صفا
دستگاه: همایون (بیات اصفهان)
سال آفرینش اثر: ۱۳۲۷ شمسی

 به قطعه اي بي كلام (دونوازي ني و دف) گوش دهيد.


پ.ن: ملودي شيرازي

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 7:14  توسط مهدي مختاری   |