تبليغاتX
موسيقي ايراني / مقام

اندر احوالات ِ کنسرت همایون شجریان و همنوازان حصار در اصفهان

همنوازان حصار و همایون شجریان

هشتم  و نهم خرداد ، شهر اصفهان میزبان همایون شجریان و گروه همنوازان حصار بود. این اجرا در ادامه ی تور کنسرت های این گروه در نقاط مختلف ایران برگزار گردید و در این ۲ روز به اجرای چهار سانس برنامه پرداختند. اکثر آثار اجرا شده در این کنسرت ، تصانیف و قطعات آلبوم "آب، نان، آواز" را در بر می گرفت. شروع برنامه با مقدمه ی دشتی بود که در این بخش ، مصباح قمصری و آیین مشکاتیان، قمصری را همراهی می کردند. در بخش اول برنامه، همایون با ۲ آواز ِ("بی دل و بی زبان" و "صنما") مقدمه دشتی را همراهی کرد. سپس قمصری با همراهی آیین ، چهار مضرابی در دشتی اجرا کردند و سپس تصنیف "خاکدان عشق" . تا به اینجای کنسرت، بعلت اینکه اینکه قطعات اجرا شده برای ارکستر نوشته نشده بود اجرای نسبتا قابل قبولی را شاهد بودیم هرچند که غیبت کمانچه در قطعات کاملا محسوس بود و بم کمان هم علارغم فضا سازی های خلاقانه ی مصباح، نتوانسته بود جای خالی آنرا پر کند !

در بخش دوم، دو نوازنده ی ویولن (صمیمی و فریوسفی) و یک نوازنده ی ویولا (میثم مروستی) بهمراه دو نوازنده ی سازهای کوبه ای به دیگر اعضای گروه اضافه شدند. قطعه ی اول، مقدمه ی چهارگاه بود که ناهماهنگی ِ نوازندگان ویولن و نامتناجس بودن صدای ساز ِ انها با فضای کار کاملا محسوس بود و این حس را به شنونده القا می کرد که نوازندگان ویولن بصورت دشیفر ، نُت ها را می نوازند! و فقط می نوازند و احساسی در کار نیست!

در ادامه تصنیف در عاشقی اجرا شد و نوبت به تکنوازی قمصری رسید. قطعه ، تقریبا با همان مقدمه ای که در تکنوازی ِ آلبوم می شنویم شروع ولی در ادامه روند ریتمیک و ملودیک آن به سمت موسیقی جنوب تغییر و  نوازنده دمام هم با حرارتی وصف ناشدنی آنرا همراهی می کرد. در همین حین اگر شنوده ای بیرون از سالن (بدون آگاهی از اینکه موسیقی ایرانی در حال اجراست) به صدای داخل سالن گوش میداد، احتمالا آنرا با موسیقی بندری ِ مرسوم در بین اهالی ِ موسیقی پاپ اشتباه می گرفت!

بعد از اتمام این قطعه، دو تصنیف و یک آواز اجرا شد که مطالب ذکر شده ی فوق در رابطه با آنها هم صدق می کرد. و اما قطعه ی "گناه عشق" و "تصنیف هوای گریه" که از کارهای بسیار زیبای همایون محسوب می شوند در حد بسیار ضعیفی نسبت به اجرای اصلی اجرا شدند (هم در آواز و هم در اجرای گروه). قمصری در اجرای قطعه ی گناه عشق، از ساز دیوان استفاده کرد که برای نگارنده، این تعویض ساز قابل درک نبود! شاید با این کار قصد داشت تا حدودی صدای دیوان را جایگزین صدای گیتار (که در اجرای اصلی استفاده شده) کند که به هیچ وجه این اتفاق صورت نگرفت و کاریکاتوری از قطعه ی گناه عشق اجرا شد !

 نوازندگان ویولن، در تصنیفِ "هوای گریه" از هماهنگی بیشتری برخوردار بودند ولی در این تصنیف، قمصری با بقیه هماهنگ نبود و آن چیزی را نواخت که به سبک ِ خودش نزدیک بود و فضای قطعه را بکلی دگرگون ساخت ، در این تصنیف فقط صدای همایون برای شنونده آشنایی داشت و  گویا نسخه ی دیگری از این تصنیف اجرا می شود .

در آخر هم، بنا به رسم همیشگی ِ کنسرت های پسر و پدر (همایون و محمدرضا شجریان) و به درخواست تماشاگران تصنیف مرغ سحر خوانده شد که شاید بتوان مرغ سحر را هماهنگ ترین اجرای این کنسرت قلمداد کرد ...

در اینجا سئوالی برای نگارنده مطرح می شود که شاید سئوالِ بسیاری از مخاطبین غیر تهرانی باشد! و سئوال اینست که : چه فرقی بین مخاطبان تهرانی و غیر تهرانی وجود دارد که ، مثلا همین گروه ، کنسرتِ "برف خوانی " را با همین نوازندگان ویولن به بهترین شکل ( در هماهنگی و کیفیت ) در تهران اجرا می کنند ولی در شهرستانها مخاطبین تا این اندازه، دست ِ کم و حتی نادیده انگاشته می شوند ؟!!!

قابل ذکر است که هدف از نگارش این مطلب به هیچ عنوان منکر شدن توانایی آقایان "مروستی ، فریوسفی و صمیمی" نبوده و بحث اصلی بر سر ِ نا هماهنگی آنهاست و اینکه ، نه همایون و نه قمصری هیچکدام در حد انتظار نبودند ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 10:55  توسط مهدي مختاری   | 

موسیقی ایرانی و "مده آ "

مده آ ، نام فیلمی است از کارگردان فقید ایتالیایی ، پیر پائولو پازولینی ، که بر اساس نمایشنامه ی مده آ ، اثر اوریپید / نمایشنامه نویس ِ نامدار یونانی ، در سال 1969 میلادی ساخته شد.

مده آ ، اثر پازولینی ، را (به گفته ی منتقدین) می توان یکی از بهترین اقتباس های سینمایی از اساطیر ِ باستانی دانست. اما آنچه در این مطلب مورد توجه قرار می گیرد، موسیقی متن این فیلم می باشد که بخش اعظمی از آن به موسیقی دستگاهی ایرانی تعلق دارد.

گرچه موسیقی این فیلم را نمی توان در زمره ی آثاری که موسیقی ، مختص فیلم ساخته می شود و آهنگساز بر اساس سکانس ها ، لوکیشن ها و سایر عوامل فیلم ، تلاش می کند تا موسیقیی را ارائه دهد که به بهترین شکل ممکن حس و حالات بازیگران ، فضا و ... را به بیننده القا کند ، قرار داد و موسیقی این اثر برگرفته از اجرا های مختلف نوازندگان و خوانندگان ایرانی و خاور دور می باشد. اما به حق می توان گفت که موسیقی ایرانی ، سهم ِ بسزایی در القای فضای اساطیری و باستانی این اثر داشته است.

قسمت هایی که در این فیلم از موسیقی ایرانی استفاده شده است، مربوط به برنامه ایست که نور علی خان برومند ، اصغر بهاری ، فرامرز پایور و اکبر گلپایگانی به سال 1335 در سازمان یونسکو اجرا کرده اند. این اجرا در دو بخش (آواز اصفهان و دستگاه سه گاه ) می باشد، که گویا تکنوازی استاد پایور بیشتر به مذاق ِ جناب پازولینی خوش آمده و حضور ِ نوای سنتور در فیلم پررنگ تر از بقیه ساز ها می باشد و تیتراژ آغازین فیلم نیز با نوای سنتور همراه است. در قسمت هایی از فیلم هم شاهد نوازندگی تار ِ نورعلی خان برومند بهمراه آواز اکبر گلپایگانی هستیم. تکنوازی ِ نورعلی خان برومند (در آواز اصفهان)، از دیدگاه نگارنده ، از بهترین اجراهای این استاد برزگ موسیقی ایرانی بشمار می آید و تاثیر فوق العاده ای را بر  بیننده ، می گذارد.

 قسمتی از تکنوازی تار ( آواز اصفهان ) نورعلی خان برومند که در فیلم مده آ استفاده شده .

 قسمتی از تکنوازی سنتور (دستگاه سه گاه) فرامرز پایور که در فیلم مده آ استفاده شده .

بخشی از مصاحبه ی جناب گلپایگانی با روزنامه ی بهار ، در رابطه با فیلم "مده آ " :

- در دوران فعالیت های اوازی شما افتخارات متعددی به چشم می خورد که یکی از این افتخارات ارزشمند مربوط به استفاده از صدای شما در یک فیلم سینمایی مطرح خارجی است ;

- گلپا : بله، "پازولینی"کارگردان مشهور ایتالیایی فیلمی در ایتالیا ساخته بود به نام "مده آ " که در ان از صدای من استفاده کرده بود و به همین خاطر ان زمان مبلغ یک میلیون دلار در پنج نوبت به من پرداخت کرد!
- پازولینی درباره استفاده از صدای شما چنین گفته است: مدتها نوارهای خوانندگان متعددی را گوش داده بودم ولی این صدا مدتها در گوشم بود و بالاخره تصمیم گرفتم از این صدا(گلپا)در فیلمم استفاده کنم.پازولینی اولین بار صدای شما را کجا شنیده بود؟

اگر اشتباه نکنم در سال 1335 بود که بنده به اتفاق نور علی خان برومند و اصغر بهاری در یونسکو کنسرتی برگزار کردیم که اتفاقاً پازولینی هم در این کنسرت حضور داشت و صدای من را انجا شنیده بود.تا یادم نرفته این را بگویم که مرحوم فرامرز پایور هم در این کنسرت با ما بود.

 ساز و آواز در مایه ی اصفهان (کمانچه : اصغر بهاری / آواز : اکبر گلپایگانی) / اجرای یونسکو

 ساز و آواز در دستگاه سه گاه (تار : نورعلی خان برومند / آواز : اکبر گلپایگانی) / اجرای یونسکو

پی نوشت

 با سپاس از دوست عزیزم، فرهاد رحیمی برای در اختیار گذاشتن اطلاعاتی در رابطه با جناب گلپایگانی و اجرای یونسکو .

 شایان ذکر است که با زیگر نقش ِ مده آ (ماریا کالاس) از بزرگترین خوانندگان اُپرای جهان نیز محسوب می شود.

 تکنوازی تار (نورعلی خان برو مند) و تکنوازی سنتور (استاد پایور ) بعلت اینکه از فیلم اصلی ، تبدیل به فایل ِ صوتی شده است ، دارای کیفیتی نامطلوب می باشد و در قسمتهایی هم صدای بازیگران به گوش میرسد...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 17:30  توسط مهدي مختاری   | 

کنسرت گروه موسیقی ژولیاگ / بزرگداشت پرویز مشکاتیان

     

 معرفی اعضای گروه :

تنبک : جمشید محبی
نی
: جاوید ابراهیم پور
سنتور : سعید قربانی
عود : امین حیدری
تار : کیانوش عشیق
تار : اشکان رهبر
کمانچه : عباس توکلی
کمانچه : مهرداد اعظمی کیا
قیچک : سیاوش ولی پور
رباب : سعید دایی زاده
تنبک زورخانه : حسین قربانی
سنتور باس : نیما جمشیدی
دف : پویان جمشیدی
خواننده : مجتبی عسگری

نوازنده مهمان : منوچهر غیوری (نی)

 

 قطعات :

بخش اول ( دستگاه چهارگاه )

 قطعه چکاد

 ساز و آواز / شعر : عطار

 مقدمه تصنیف

 تصنیف صبح است ساقیا / شعر : حافظ

آنتراکت : دونوازی نی و تنبک ( منوچهر غیوری و جمشید محبی )

بخش دوم ( دستگاه نوا و آواز افشاری )

قطعه طلوع

ساز و آواز نوا / شعر : عطار

چهار مضراب نهفت

ادامه ساز و آواز نوا / شعر : عطار

تصنیف جان جهان / شعر مولانا

تصنیف ای مجلسیان (ملودی کردی) / شعر : سعدی

تصنیف الا یا ایهاالساقی / شعر : حافظ

پی نوشت

دوازدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و نه / اصفهان، تالار استاد محمود فرشچیان

وبسایت گروه موسیقی ژولیاگ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 20:15  توسط مهدي مختاری   | 

از سنطور تا سنتور



سنتور، يا آنچنان كه استاد ابوالحسن خان صبا گاه مى نوشت: "سنطور " ، در سالهاى پايانى عصر قاجار،سازى تقريباً فراموش شده و رو به نابودى بود. سازهاى اصلى، تار و تنبك و كمانچه بودند و دوره قاجار، در واقع «عصر تار» بود.

 

تعداد كمى سنتور مى نواختند و تعداد كمترى نيز سنتور مى ساختند و مى آموختند.ابوالحسن خان نوجوان، فرزند ابوالقاسم خان كمال السلطنه پزشك دربار مظفرالدين شاه نيز يكى از آن افراد انگشت شمار بود. علاقه هاى شخصى او به كنار، نمى توان به اين نكته نينديشيد كه مشكلات كوك و حمل و نقل و نگهدارى «سنطور» و محدوديت هاى فنى آن در اجراى برخى گوشه ها و دستگاهها، هيچگاه اين ساز را در حد و مرتبه كاربرد تار و كمانچه (و البته بعدها ويولون) مطرح نكرد. صباى جوان هم از اين مسائل آگاه بود و تقدير، او بنا نداشت كه از او نوازنده سنتور بسازد.

 

 

هرچند كه او سرنوشت سازترين چهره موسيقى معاصر در ارتباط با «اين ساز ملى و باستانى» (اصطلاح از استاد صبا) بوده است.اما بين دوره آموزش او نزد على اكبر خان شاهى و دوره توجه مجدد او به سنطور، تا هنگامى كه تبديل به سنتور امروزى شد، حدود پانزده تا بيست سال اختلاف زمان بود. در اين فاصله زمانى، صباى نوجوان عملاً تبديل به دايرة المعارف زنده موسيقى ايران شد.

 

استعداد يادگيرى شگفت انگيز او، قريحه هنرى عالى او و توان اجرايى او، يك مجموعه فرهنگى - انسانى به نام «استاد صبا» را ساخت كه در آستانه سى سالگى، مرجع كامل سنت موسيقى ايرانى شناخته مى شد و به او صلاحيتى برتر از تمام هم نسلانش مى داد. در همين فاصله زمانى ،هنرمند هم نسل او، حبيب سماعى (۱۳۲۵ - ۱۲۸۰) در هنر تك نوازى و بداهه سرايى با سنتور، به مرزهايى فوق انتظار زمانه خود رسيد. ساخت سنتور و كمال فنى آن، با تلاش مهدى ناظمى و راهنمايى هاى استاد سماعى، تحولى ديگر يافت و سنتورهاى هميشه معيوب و بد صداى دوره قاجار كم كم از دور خارج شد.

 

سنتورنوازان عصر قاجار مثل حسن خان، على اكبر شاهى و اسدالله خان اتابكى (كه به گواهى صفحات برجا مانده، نوازندگانى كمابيش در يك رده و هم طراز هستند) پير و شكسته شده و از دنيا رفته بودند. در حالى كه شاگردان حرفه اى و قابلى نداشتند و بزرگترين چهره هنر سنتورنوازى عصر ناصرى و شاگرد ممتازش (حبيب الله سماع حضور، وارث مكتب هنرى محمدحسن خان سرور الملك «رئيس») نيز در ابتداى قرن شمسى حاضر جهان را به درود گفته بودند و تنها مكتب دار، فرزند حبيب الله سماع حضور، حبيب الله سماعى بود كه به سادگى مى گفت: سنتور زدن من ريخت و پاشى است از هنر پدرم. حبيب جوان، نه تنها جانشين پدر، بلكه جانشين تمام هنرمندان بزرگ سنتورنوازى شناخته مى شد.

 

در دو دهه ابتداى قرن شمسى حاضر، حبيب سماعى تنها نوازنده بزرگ و امانتدار هنر سنتورنوازى قدما بود. ولى شغل نظامى داشت. زيرا موسيقيدان حرفه اى نبود. در يك شهر مستقر نبود و از شهرى به شهر ديگر مأموريت مى رفت و شاگرد نيز نمى توانست درس بدهد. شوريدگى روح و فوران خلاقيت او مانع تدريس بود و تنها استادى مسلم چون صبا مى توانست از مطالب او استفاده كند و به آيندگان انتقال بدهد.آشنايى صبا با حبيب سماعى در سالهاى ۱۳۱۶ - ۱۳۱۵ و شنيدن بداهه هاى ظريف و پيچيده او، علاقه به اين ساز، دوباره بيدار كرد. او براى سماعى كلاس سنتور ترتيب داد و با مطالعه هنر نوازندگى او كه دنباله هنر اساتيدى چون سماع حضور و سرورالملك بود، قابليت هاى ديگرى از سنتورنوازى را شناخت كه در روش نوازندگى على اكبر شاهى، حسن خان و اسدالله خان اتابكى نبود.

 

فرهنگى فراموش شده، با اجراى يك هنرمند خلاق، از نو مطرح شد و هنرمندى استاد، آن را پروراند و تا حدى كه شرايط زندگى اش اجازه مى داد، دستاوردهايش را منظم و مدون كرد.


سنتور امروز، حاصل همكارى و هنرآموزى متقابل دو مرد فرهنگساز است: حبيب سماعى و بيش از او، ابوالحسن صبا، كه دوست و دشمن او را به استادى مى شناختند و او در مورد حبيب - به هر دو معنا، هم دوست و هم اسم خاص - مى گفت: «او اعجوبه اى است، ما حالا حالاها بايد بدويم كه به او برسيم!» و جاى ديگر: «غير از حبيب، كسى را «استاد» نديده ام.» البته در اينجا بايد به مسند و معناى خاصى كه اين كلمه - استاد - در ذهن هنرمندى مثل صبا وجود داشته است، توجه كرد، نه به معناى بى مسمايى كه امروزه رواج دارد.بعد از مرگ حبيب سماعى در ۴۵سالگى، صبا، ميراث دار هنر سنتورنوازى و محمل انتقال آن به هنرمندان جوان در نسلهاى بعد شد. اولين شاگرد برجسته مكتب سنتور صبا، فرامرز پايور، سه سال بعد از مرگ حبيب، آموختن را آغاز كرد.

 

در همان سال، اولين جلد رديف هاى سنتور به چاپ رسيد. با اين حال، شاگردى ديگر، حسين صبا (كه جز اشتراك نام با استاد به هيچ وجه نسبت ديگرى نداشت)، درباره ميزان مهارت ابوالحسن صبا در سنتورنوازى مى نويسد: «براى اينكه نوازنده زبردستى شود، كوشش نمى كرد و به همين دليل نبايد اكول Ecole او را زياد مورد توجه قرار داد». با احترام به هنرمند فقيد، حسين صبا، شايد بتوان گفت بحث  روش تدريس، از بحث مهارت در اجرا و نواختن و "ويرتوئوزيته" جداست.بسيارى از تك نوازان بزرگ در صحنه هاى پرجمعيت و تالارهاى عظيم، شاگرد كسانى بوده اند كه گاهى آن توانايى هاى صحنه اى را نداشته اند ولى مسلط به علم موسيقى و داناى روش تدريس و آموزش بوده و با سيستم هاى تربيتى پيشرفته اى كار مى كرده اند تا بتوانند ستارگان درخشان صحنه هاى اجرا را تربيت كنند.

 

صبا، در سازهايى مثل تنبك و نى و سنتور كه تخصص هاى اصلى او نبودند، داننده رموز هنر اجرا، طراح روش هاى آموزشى و عامل انتقال فرهنگى بوده است: حسين تهرانى استاد مسلم تنبك و حسن كسايى نوازنده بى بديل نى، خود را شاگرد مستقيم و پرورده صبا مى دانند.

 

در حالى كه صبا نوازنده حرفه اى تنبك و نى نبود. هرچند كه در كودكى و نوجوانى آنها را تا حدى آموخته بود، در سنتورنوازى و سنتورآموزى هم مى توان چنين انديشيد و با در نظر گرفتن اين نكات، ارزش صبا را بيش از پيش درك كرد.پريشان احوالى ده سال آخر عمر صبا، فرصت تحقق آرزوهاى او را از بين برد. با اين حال، او براى معرفى «سنطور» كوشش هايى ارزنده كرد: مطالب و مضراب هاى حبيب را فراگرفت. نوشت، نواخت و ياد داد.

 

حسين ملك را در روشى كه براى نوازندگى و سنتورسازى انتخاب كرده بود راهنمايى كرد. همچنين منوچهر جهانبگلو را تا حدى يارى داد تا در حد استعداد خود، با سنتور آشنا شود. سلسله مقالاتى درباره ساخت سنتور در مجله موزيك ايران نوشت و بعدها در كنار فرامرز پايور، معروف ترين شاگرد سنتورش، با اجراى برنامه هايى در راديو تهران، انجمن هاى فرهنگى (و يكى دو بار، در خارج از كشور)، گوش و هوش شنوندگان موسيقى ايرانى را دوباره با اين صدا آشنا كرد. داوطلبان آموختن سنتور زياد شدند و نزد او روش صحيح نوازندگى را آموختند.

 

على صبا (برادرزاده بااستعداد او)، محمد حيدرى (نوازنده پرآوازه سالهاى ۱۳۴۰)، منوچهر صادقى (اولين معلم سنتور مجيد كيانى در هنرستان) و... داريوش ثقفى كه استاد صبا او را بسى دوست مى داشت و به مادرش مى گفت: «اين شاگردكوچولو خيلى خوب مى شود و اسم مرا در دنيا زنده مى كند.» شهود استاد، اشتباه نمى رفت و كم سال ترين شاگرد او ، در سالهاى بعد، همان شد كه صبا مى گفت.

 

داريوش ثقفى، موسيقيدان حرفه اى نيست ولى برخورد او با موسيقى، برخوردى حرفه اى بوده است. او سالهاى طولانى معلم سنتور در هنرستان موسيقى تبريز بود، (در دوره رياست آقاى عزيز شعبانى كه با علاقه از تدريس موسيقى ايرانى حمايت مى كرد)، نوازندگان خوبى مانند زنده ياد دكتر احمد بهجت، از شاگردان او بودند. همچون محمدرضا لطفى درباره او مى نويسد: «نوازنده اى پرقدرت و با احساس كه ريزهايش يادآور هنر رضا ورزنده از سويى و تعليمات استاد صبا از سوى ديگر است.

 

داريوش ثقفى در موسيقى ايران، حضورى فروتن و ناپيدا داشته است. فعاليت مادى او در زندگى از راه طبابت بوده است، تأثيرپذيرى او از آموزشهاى صبا، فرامرز پايور (مدتى كوتاه)، نواخته هاى رضا ورزنده و حبيب سماعى، روش شخصى و اصل او را شكل داده است ودر آثار تك نوازى او قابل مطالعه است. صداى زرين سنتور او، بويژه هنگامى كه براى آموزش آن را كوك مى كند و مى نوازد، نماد مكتب سنتورنوازى صبا و نماينده موسيقى اصيل ايرانى است كه اوج خلاقيت و ظرافت آن در هنر اساتيد قديم شنيده شده است.

 

علاوه بر اين، شخصيت والاى انسانى، اصالت مدارى هنرى و رأفت بى حد او به انسانها كه از عشق بى غش او به هستى و ارادت او به معنويت ايرانى برمى خيزد، هم در پزشكى و هم در موسيقى، در شفاى جسم و شفاى جان، خصوصياتى است كه او را از ديگران ممتاز كرده و از او هنرمندى انسان و انسانى هنرمند به تمام معنى ساخته است.

 

 

پی نوشت

 


منبع: ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 17:26  توسط مهدي مختاری   |